یازده مرداد ماه سال 1388
برای جمهوریت
جناب مهندس میرحسین موسوی
با درود به شما و درود بر ملت به پاخاسته میهنمان برای آزادی و درود بر نهضت جمهوری
برادر دینی من ، هموطن من ، دوست گرامی
با نظر به موضع گیری جنابعالی در خصوص شعار شفاف و برحق مردم میهنمان طی روزهای اخیر بجا دیدم ضمن تذکر به شما مواردی چند را خدمتتان معروض دارم باشد که ضمن روشنگری مفید فایده واقع گردیده و در صلاح میهن و ملت همراه و هم پا باشیم به لطف حق تعالی
برادرم ؛
فریاد حق طلبانه مردم در شعار استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی و جمهوریت مشروع و تعریف شده یک خواست خردمندانه در راستای منافع ملت و میهن است و بس .
موضع جنابعالی در اعتراض به این خواست و منحرف دانستن آن و تاکید بر جمهوری اسلامی با احترام به باور شما باید عرض کنم این مردم با تجربه سی ساله از اسلامیت جمهوری به حد کافی درس و تجربه گرفته اند و با پوست و گوشت و استخوان از این اطلاق و مطلقه بودن حاکمیت آسیب دیده اند که خود جنابعالی نیز شامل این اجحاف و ظلم بوده و هستید و متاسفانه سناریوی تنظیمی از سوی ولی فقیه اسلامی می رود که شما را قربانی کند و حکم اخلاق این است با آنکه خود نیز آگاه می باشید ولی انذار لازم به شما داده شود.
جناب مهندس
ملت ایران با فرهنگ و تمدن چند هزار ساله همیشه خداجو و خدا پرست بوده است. این فرهنگ چند هزار ساله آمیخته به فرهنگ اسلامی با قدمت هزار و چهارصد ساله نیز می باشد. ما اگر خواهان جمهوری هستیم جمهوری ناب این به آن معناست که قصدمان پاسداشت دین و مذهبمان نیز هست چرا که جمهور ما دین باور و مسلمان هستند و بیم ما آسیب دینمان و مذهبمان به دست دینمداران دنیاجو بوده و هست که متاسفانه با اطلاق جمهوری اسلامی فساد کرده و می کنند و اخلاق و معنویت اجتماعی و ملی ما را مورد هجمه قرار داده و به پرتگاه سقوط کشانده اند.
ما برای حفط و حراست از دین و اخلاق و معنویت که برای اجتماع لازم هست خواهان جدایی دین از دولت می باشیم
مردم روشن ضمیر این سرزمین که آفرین بر آنان باد این مهم را دریافته اند و دریغ است که جنابعالی و دیگر نخبگان سیاسی در تار و پود ذهنی گرفتار آیید و از قافله مردم عقب مانید.
آقای موسوی
خودتان نیز مستحضر هستید طی سی سال گذشته همه مشکلات میهن ما ناشی از اندیشه استبدادی و مطلق گرایانه هست که متاسفانه این اندیشه فاسد و دیکتاتور پرور در قانون اساسی جمهوری اسلامی نهادینه شده و گذشته از اینکه مانع رشد و پیشرفت میهن ما بوده، عاملی شده است برای سرکوب حقوق مردم و ضربه زدن به معنویات ملی و نهادینه شدن ستم و نقض حقوق بشر در کشورمان که همه این مفسده ها زیر سر اصل ولایت فقیه است و بس و تنها راه برون رفت از بحران امروز و بحرانهایی که طی سی سال گذشته میهن ما با ان مواجه بوده است رویکرد همه نخبگان به مردمسالاری و پرداختن به جمهوریت است و هیچ راهی نیست جز عبور از جمهوری اسلامی به جمهوری ایران .
امیدوارم خواست برحق مردم در این نهضت جمهوری را درک کرده و از فرصت بوجود آمده بهره لازم را در همراهی و همسویی مردم ببرید و امید دارم با واکاوی تاریخ میهنمان دریابید که مرحوم مصدق نیز قربانی باور به مشروطه ای شد که محمدرضا پهلوی، شاه وقت به همان مشروطه تمکین نداشت و این معضل بیش از آنکه متوجه آن فقید باشد تناقض در قانون اساسی مشروطه و اندیشه استبدادگرایانه نزد عناصر ضعیف بود و امروز نیز همین معضل با قانون اساسی جمهوری اسلامی باقی است و در حالی جنابعالی تقید به این قانون اساسی را اعلام می دارید که آقای خامنه ای بی محابا با نقض قانون اساسی مسئول جنایتهای بعمل آمده است و خون شهیدان نهضت جمهوری بر ذمه ایشان بوده و همین مورد به بی عدالتی ایشان کفایت کرده و طبق قانون اساسی که شما به آن باور دارید قدرت از ایشان باید خلعیت شود.
جناب میرحسین موسوی و عزیزانی که این مکتوب خدمتتان ارسال می شود
لازم به تذکر نیست که قدرت اگر مهار نشود فساد آور است و متاسفانه قدرت مطلقه که از نمودهای بارز شرک هست در ید فرد ضعیف النفسی قرار گرفته است که می رود با طغیان خود هست و نیست میهن ما را بر باد دهد و باید در مقابل حاکم جائر ایستاد و با خلعیت طاغوت، حاکمیت جمهور را محقق ساخت و با مدد گرفتن از تجربه ملل دیگر و کشورهای مترقی و انباشت حقوقی بشر حاکمیتی شکل داد مردمسالار با نظارتها و مهارهای لازم بر قدرت سیاسی و چرخش و گردش قدرت به اراده مردم
عزیزانی که هر کدام از شما معتمد بخشی از مردم میهن ما هستید
شرایط به گونه ای رقم خورده است که بعید نیست آنگونه که کودتاگران با دولت ملی مرحوم مصدق برخورد کردند چنین روندی را امروز کودتاچیان با آقایان خاتمی و میرحسین انجام دهند با رفتار غیر قانونی در برپایی دادگاه نمایشی اصلاح طلبان که هیچ یک از معیارهای حقوقی و قانونی دنیا رعایت نشده بود این مسئله نمود بیشتری یافته و مسئولیت شما را نیز مضاعف می سازد که به فکر چاره باشید قبل از آنکه دیر شود و جباران بیش از این خانه و کاشانه ویران سازند.
رسول عباسی
دبیرکل نهضت نجات ملي ايران
رونوشت به :
حضرات آیات عظام
آقای منتظری
آقای اردبیلی
آقای صانعی
آقای بیات زنجانی
آقای شبیری زنجانی
آقای حسینی زنجانی
آقای طاهری اصفهانی
رییس مجلس خبرگان
آقای هاشمی رفسنجانی
رییس مجمع روحانیون مبارز
آقای خاتمی
دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران
آقای مهدوی کنی
دبیرکل حزب اعتماد ملی
آقای کروبی
دبیرکل مجاهدین انقلاب اسلامی
آقای سلامتی
دبیرکل حزب کارگزاران
آقای کرباسچی
قائم مقام دبیرکل جبهه مشارکت
سرکار خانم آذر منصوری
دبیرکل نهضت آزادی
آقای یزدی
رییس جمهور نخستین دوره
آقای بنی صدر
رییس شورای ملی مقاومت
سرکار خانم مریم رجوی
فعال حقوق بشر و برنده نوبل صلح
سرکار خانم شیرین عبادی
رایزن حزب مشروطه
آقای همایون
شاهزاده و فعال سیاسی
آقای رضا پهلوی
تحلیل انتخابات دور دهم رژیم آخوندی و مواضع نهضت
دوستان به باورم این یک رفتار اخلاقی هست که ما با مردم نسبت به موضع خود شفاف برخورد داشته باشیم
طبعا هر موضع گیری نسبت به هر حادثه سیاسی یک پیش زمینه و بستری دارد که حادثه پیش روی ما یعنی انتخابات دور دهم ریاست جمهوری رژیم آخوندی از مهمترین حوادث سیاسی میهنمان هست و مسلم گروهها و احزاب سیاسی برای موضع گیری خود نشست و محفل درون گروهی داشته و دارند و به بحث و ارزیابی مسئله می پردازند و نادر احوال است که جریانی بخواهد بحثهای محفلی خود را شفاف در جامعه عرضه کند بویژه در جامعه حجاب آلود ما این حجاب بهانه ای هست برای پوشش عیوب !؟ دوستانم پیشنهاد کرده اند ما بخشی از سیاستهای مورد بحث داخلی خود در ارتباط با انتخابات را علنی سازیم که من نیز با این طرح موافقت کردم باشد که این روند مبارک افتد و عیوب ما از حجاب بیرون تا که عیب خود اصلاح کنیم .
طبعا آنچه در زیر خواهد آمد هم در برگیرنده همه مباحث ما در خصوص انتخابات رژیم نبوده است ولی می توان گفت عمده آن را پوشش می دهد و در برگیرنده سیاست کلی و روشن ما در برابر گزینه های احتمالی ممکن هست و ما با پیش فرض ها برنامه های خود را برای فردای 22 خرداد امسال داریم و در همه حال آنچه برای ما مهم هست حقوق ملی ایرانیان است و بس و تحقق حاکمیت مردم بر مردم و شکوه ایران
با سپاس از همه عزیزان
رسول
سوم خرداد ماه سال 1388
برادر عزیز و ارجمندم رسول گرامی با درود و عرض خسته نباشید به شما
متعاقب تماس شخصی که با شما بود و برخی از اشکالات بچه ها را به عرض رسانده و گله دوستان را مطرح و پرسشهایی که برخی دارای ذهنیت شده اند را بیان داشته و در مقام مسئول نهضت از شما چاره جویی کرده و درخواست پاسخ به عزیزان داشتم با مهربانی که جز این هم انتظار آن نمی رفت از من خواستید که موارد را کتبا ارسال دارم تا پاسخ مکتوب خودتان را داشته باشید .
بنده ضمن استقبال از پیشنهاد شما موارد مذکور را به اطلاع رسانده و منتظر پاسخ و راهنمایی لازم برای دوستان مرتبط هستم.
پاینده و جاوید ایرانی آزاد و آباد
حسین منصوری
1388/2/20
مسئله حمایت از میرحسین و اینکه شما گفته باشید کاری کنید میرحسین در دور اول انتخاب شود و اگر انتخابات به دور دوم کشید بهتر است حتی احمدی نژاد به دور دوم نیز راه نیابد و رقابت بین دو اصلاح طلب به سود تحولات است و از طرفی خودمان را آماده انتخاب احمدی نژاد در دور اول و یا دور دوم بکنیم لطفا در این مورد برای روشن شدن ذهنیت بچه ها توضیح دهید.
مسئله رنگ سبز و شال سبز اینکه چنین طرحی از سوی نهضت به ستادهای انتخاباتی میرحسین پیشنهاد شده است برای رفع شائبه از دوستان لطفا توضیح دهید.
مسئله توزیع مسقیم یارانه و یا پول که از قرار مورد حمایت شما بوده است
حضور اعلمی نماینده سابق مردم تبریز در مجلس که نامزد انتخابات هست و همچنین رفعت بیات آیا بخاطر جنسیت زن و آذری بودن مورد حمایت شما هست
مسئله اصلاح بیانیه تحریم انتخابات نهضت و حذف اسامی امینی و دکتر مصدق از بیانیه نهضت
عدم موضع گیری شما بعنوان سخنگوی نهضت در برابر مصادره به مطلوب شعارهای نهضت و یا حتی عناوین نهضت از سوی اصلاح طلبان برای مثال نجات ایران و یا نجات ملی
مسئله بازگشت به کشور در صورت روی کار آمدن اصلاح طلبان
حسین جان خسته نباشی
ممنون از اینکه نقطه نظرات دوستان را کتبا برام نوشته ای
قبل از پرداختن به نکاتی که اشاره کردی حتما سلامم را به تک تک عزیزانم برسان در این غربت و فراغ دست تک تک یارانم را به گرمی و محبت می فشارم و بر جبینشان بوسه وفا به عهد و پیمان می زنم
هر جا که باشم در یادتان بوده و به یاریتان دلگرمم و امیدم به آزادی ایران و فردای روشن در وجود شما عزیزان و همه هموطنانم هست و بس
اما حسین جان
مسئله حمایت از کاندیداهای رژیم همانطور که خودت هم به خوبی می دانی به هیچ وجه مد نظر نه من و نه دیگر بچه ها نبوده است بلکه بحث سیاست ورزی در شرایطی هست که در برابر این گزینه ها کدام برای فرآیند مبارزه و رسیدن ملت به حقوق حقه شان ممکن خواهد بود به هر روی ما که قصد خود فریبی نداریم
تاثیر تحریم در فعل حاضر برد محدودی دارد و به باورم حتی محدود تر نسبت به انتخابات نهم رژیم خواهد بود
اگر رژیم با هر حیل و دغل و ترفندی موفق بوده نزدیک به 60% از مردم را در آن دوره به پای صندوقهای رای بکشد البته آن مقدار برای رژیم بسیار فاجعه آمیز بود و اقدام ما بر علیه رفسنجانی بردی بود بسود جبهه ملت و ظهور احمدی نژاد شکستی بود سنگین برای رژیم آخوندی که در عرصه داخلی و خارجی این شکست بسیار روشن هست و درصد مشارکت مردم هم به جهت تحریم گسترده و تلاش شما عزیزان و دیگر گروهها و سرخوردگی عمومی از مدعیان اصلاحات و کارشکنیهای باند خامنه ای پایین آمده بود که حداقل 10% واضح است و قابل اتکا
در این دوره حسین جان با توجه به ترفند رژیم در میدان دادن به جریان مدعی اصلاحات و حضور فعال آنان برای انتخابات و بهره گرفتن از پشتوانه تنوع قومی و دست گذاشتن بر احساسات محلی و وابستگیها و علائق بومی و شاخص آن کاندیدهای مدعیان اصلاحات از آذریها و لرهاست میرحسن و کروبی
پس به این ترتیب به باور من ما در شرایط حاضر تحریم موفق دور نهم را نخواهیم داشت بخصوص که عده ای از رفتار احمدی نژاد ترسیده اند و او را عامل بی ثباتی کشور می دانند و این در شرایطی هست که ما وجود او را تواما عامل بی آینده بودن رژیم هم می دانیم چرا که وجود او قدرت و باند خامنه ای در حاکمیت رژیم را سریعتر به دره سقوط سوق می دهد و این برای مقاومت ملی و جبهه ملت در مبارزه با استبداد و اختناق فرصت مغتنمی هست که فشار خارجی را بر گرده رژیم داشته باشد
پس با این حساب درست یا نادرست فکر می کنم مشارکت در انتخابات رژیم بیش از دور قبل خواهد بود .
در روند سیاست و عمل به واقعیت در برابر آنچه در حال رخ دادن هست خب چکار باید کرد؟
بحث من با بچه ها این بوده و هست
نخست اینکه ما باور به مشارکت جمهور داریم و تحریم را نیز جزوی از همین مشارکت می دانیم که جمهور از قدرت خود برای تحقق خواست خود استفاده می کند
اگر در شرایطی قرار گرفته ایم که نمی توانیم جلوی سیل را بند بزنیم و مهار کنیم حکم عقل و خرد چیست؟
آیا اگر توان این را داشتیم که به سیل راه افتاده مسیر دهیم و در کانالی آنرا هدایت کنیم آیا این پسندیده نیست؟
بلاخره واقعیت این هست که ما صدایمان آنقدر بلند و رسا نیست که عموم آن را بشنوند و منطق ما را تجزیه و تحلیل کنند و راه صواب را در استفاده از حربه تحریم بجویند
از طرفی حکم اصول و اخلاق این هست که ما باور و درک درستمان را اعلام کنیم که خب این را هم طی بیانیه رسمی اعلام داشتیم و موضع نهضت روشن هست فراخوان مردم به تحریم انتخاباتی که فرمایشی هست و از استانداردهای اولیه کشورهای دمکراتیک به دور می باشد و منصفانه نیست و مردم نمی توانند خادمان اصلی خود در منافع شان را اختیار کنند. ولی از سوی دیگر یک روندی در جامعه جاری هست که می توان از این فضا برای آزادی و فشار آوردن به رژیم سود جست
می توان سیاستهای رژیم را زیر ضرب و نقد قرار داد بچه ها می توانند با جمع جوانان که خب همه بچه های ما هم خوشبختانه نسل امروز هستند و جوان و دانشجو در این فرصت سیاستهای غلط و ضد میهنی رژیم در عرصه خارجی را می شود زیر سوال برد و بازتاب این پرسشها برای رژیم سنگین هست رژیم بلاخره مجبور هست به این مطالبات پاسخگو باشد نمی تواند که در برابر همه فشارها گارد بگیرد
باید ناکارآمدی دولت را مستند کرد و به رخشان کشید باید غارت اموال ملت را بازخواست کرد باید سیاستهای غلط اقتصادی را نقد نمود و فقر مردم را عریان به عرصه انتخابات آورد
رقابتهای انتخاباتی فرصتی هست برای دادخواهی ستم دیدگان نباید گذاشت که خون مظلومان پایمال گردد نباید از حقوق زندانیان عدول کرد با فریاد رسا از کاندیداها مواضعشان را در ارتباط با قتل عام تابستان خونین سال 67 بازخواست کنید وادارشان سازید تا در برابر آن جنایت سکوتشان را بشکنند اینها کارهایی هست که در کنار فراخواندن مردم به تحریم انتخابات باید انجام داد.
حسین جان
خب حالا اگر بناست رژیم دور دهم رییس جمهور داشته باشد بحث این هست که کی باشد بهتر است!؟
من بحثم به روشنی این بوده در شرایط امروز بعد از تایید صلاحیتها در چالش باندهای قدرت درون رژیم بهتر است یک فرضیه را چنین در نظر بگیریم که انتخابات تک مرحله ای شود و در دور اول میرحسین با رای بالا انتخاب شود با توجه به پیشینه ایشان و تضاد با باند خامنه ای از این اصطحکاک حقوق مردم بهتر تحصیل می شود در این گزینه تک مرحله ای اگر با حمایت باند خامنه ای باز احمدی نژاد انتخاب شد خب روند سابق ادامه می یابد و حتما در دور دمکراتهای حاکم بر آمریکا یه چند قطعنامه صادر می شود و چند تحریم که باید مبارزه را برای آن مقطع به روز کرد و برنامه ریخت و البته اگر میرحسین هم در بیاد در دور اول که احتمال آن خیلی زیاد هم هست ما باید شیوه و روش مبارزاتی خودمان را روز آمد کنیم و احتمالا باند خامنه ای با کار شکنیهای خود دولت او را با مشکل خارجی مواجه خواهد ساخت و احتمال فشار خارجی در دور ایشان هم متصور هست و اگر فرضا کروبی هم از صندوق بیرون در آمد که احتمال ضعیفی دارد باز به همان ترتیب است ما باید آماده باشیم
فرض دیگر بحث دو مرحله ای بودن بود که نظر من این بوده که بهترین حالت برای تضعیف باند خامنه ای که در حاکمیت یک دست یکه تازی می کند و قدرت گرفته و قلدر شده بهترین حالت بالا آمدن دو تن از مدعیان اصلاح طلبی هست یعنی کروبی و میرحسین و حذف احمدی نژاد و راه نیافتن او به دور دوم که بواقع می شود گفت کمر جریان وحشی اقتدار گرا می شکند و فضا و میدان برای تحقق خواستهای مردم بهتر فراهم می شود یک شرایطی مثل دوره نخست وزیری امینی که شاه زیاد برای حکومت کردن میدان نمی یافت و یا دوره مرحوم مصدق
حالا هم بیت خامنه ای شده است کاخ سلطنت و البته شاه اگر هم خلاف قانون مشروطه عمل می کرد فاجعه اینجاست که قانون رژیم چنین عنان گسیختگی و گستاخی ولی فقیه در حق مردم را نیز قانونی کرده است
ولی به هر روی دولت و ریاست جمهوری در رژیم نیز محذوریتهای خود را دارد بخصوص که در برابر افکار عمومی و رای دهنده ها مسئول هست و پاسخگو و مجبور هست ژست رسانه ای حداقل داشته باشد از این روی بهترین گزینه و کم هزینه ترین راه تحصیل حقوق بهتر مردم، شکست باند خامنه ای هست تا در فرایند مبارزه مردم بهتر و گسترده وارد میدان کارزار شوند برای تحقق حاکمیت ملی و مردمی
این بحث من بوده با تعدادی از بچه ها که نظرات و دیگاههای خودم و تحلیلم از اوضاع را بیان داشتم بحث حمایت نبوده بلکه در برابر شرایط ممکن چکار باید بکنیم را ارزیابی کردم امیدوارم این شرح کفایت بکند.
حسین جان در مورد رنگ سبز و استفاده از شال سبز اینکه این طرح نهضت بوده
من در جریان این مسئله قرار ندارم و بر این باور هم نیستم که چنین کاری از سوی بچه ها صورت پذیرفته باشد که در علم به این مسئله شما عزیزان بهتر از من در جریان قرار دارید به هر روی بچه های درون مرز با شما هستند و بودن چنین طرحی در نهضت هیچگاه دلیل بر این نمی شود که دیگران نمی توانند چنین طرح و ایده ای را داشته باشند بخصوص اینکه چنین طرحهایی مسبوق به سابقه هست و سادات در کشورمان بویژه در مناطق آذری شال سبز دور گردن و یا به کمر بستن همیشه داشته اند و چند سال پیش هم اگر نجاتی ( حاج علی ) چنین طرحی را آنطور که خاطرم مانده ارایه کرده بود باز به پس زمینه ذهنی ایشان بر می گشت که از عزیزان آذری ما هست و طبعا در مناطق مثل اردبیل این شیوه مرسوم بوده است و نجاتی عزیز هم سالهاست که از ایران به دور هست و با خانواده محترم در یونان بسر می برند در انتخاباتها و رقابتها و بحث تاثیر روانی استفاده از رنگها مسئله متداولی در دنیا هست این مسئله به نهضت مربوط نیست !؟
موضوع توزیع نقدی یارانه ها
عزیزان بحث حمایت نبوده در دور نهم که کروبی مسئله پرداخت 50 هزار تومان را مطرح کرده بود بعضا بچه ها زنگ زدند و پرسیدن اصلا چنین چیزی ممکن هست یا غیر واقع بینانه هست که من پاسخ دادم بحث کارشناسی هست نه اینطور نیست که تو هوا گفته شده باشد ولی درد جامعه ما این نیست و امکان پرداخت نقدی یارانه ها وجود دارد و بار مالی چندانی هم رو دوش بودجه دولت نمی گذارد این کار را صدام در کشورش انجام می داد و به همه 40 دینار سرانه پرداخت می کرد در مقطعی که هر دینار سه دلار بود یعنی به هر نفر عراقی 120 دلار می پرداخت و به خانوادههای کشته های جنگ و نظامیان 50 دینار معادل 150 دلار پرداخت می کرد و این پرداخت برای همه مردم عراق بود و محدویت سنی هم نداشت در بعضی از کشورهای اروپایی و یا کانادا هم کمکهای دولتی برای افراد کم درآمد صورت می پذیرد. لذا من فقط امکان تحقق چنین شعاری را مطرح کردم نه حمایت از این اقدام
من باور دارم که باید از طریق بهزیستی به خانوادههای کم درآمد دولت کمک مالی کند تا آنها نیز آبرومندانه زندگی خودشان را داشته باشند و نیازی نیست که همه مردم را زیر پوشش چنین خدمات توزیع پول ملی قرار داد همه مردم ما که بی بضاعت نیستند و از طرفی باید نهادهای فاسد که برای قدرت باندی فعال هستند را جمع کرد مثل امداد خمینی رژیم باید چنین نهادی یا یک نهاد غیر انتفاعی مستقل بدون وابستگی حزبی باشد و یا تحت پوشش دولت قرار گیرد. من باورم به اداره کشور بدون نفت هست عایدات نفتی را می شود در صندوق ذخیره ارزی برای پروژههای بزرگ اقتصادی و عمرانی و تولیدی که بازگشت سرمایه داشته باشد و در جهت توسعه و آبادانی مهین بکار برد با توزیع پول نفت نمی شود نه معضل بیکاری و نه فقر را درمان کرد باید به فکر توسعه اقتصادی بود که آنهم مستلزم توسعه سیاسی و گسترش آزادی و رعایت حقوق بشر و نهادینه شدن دمکراسی در میهن ماست که نه با این کاندیداها و نه با وجود رژیم آخوندی ممکن هست لذا باید رژیم آخوندی برود.
در مورد کاندیداتوری اعلمی نماینده سابق مجلس از تبریز و رفعت نماینده سابق زنجان در مجلس هم توضیح دادم که اینها از فیلتر جنتی عبور نمی کنند. اعلمی آدم رک گو و شجاعی هست که خب زیبنده آذریها و آذربایجان هست چنین خصلتی ولی باید واقع بین بود ایشان را شورای نگهبان برای مجلس رژیم رد صلاحیت کرده است چگونه ممکن هست که برای ریاست جمهوری تایید کنند!؟ بحث تایید مواضع ایشان و انتقادهایی که به حاکمیت در رژیم داشت به معنای حمایت از ایشان نبوده و نیست به هر روی ایشان با تمام انتقاد به رژیم احتمالا هنوز به نقطه ای نرسیده که این رژیم و آخوندها باید بروند.
در مورد رفعت بیات هم گفتم هرچند ایشان به هر روی در جبهه اصولگرایان و باند خامنه ای جمع بندی می شود ولی زن آگاه و جسوری هم هست همین که خود را کاندید برای مقام ریاست جمهوری می کند بواقع برای نصف جمعیت ایران مطالبه حق و حقوق دارد ولی این موضع من به معنای این نبوده که از ایشان حمایت کرده باشم و تاکید هم کردم که من در رژیم این ظرفیت را نمی بینم که بخواهد به ایشان صلاحیت حضور در عرصه را بدهد تا به رقابت بپردازد که یکی از بچه ها این احتمال را برای در هم شکستن آرای مدعیان اصلاحات مطرح کرد که من نظرم خلاف این موضوع بود و بر این باور نیستم که شورای نگهبان به ایشان صلاحیت بدهد و از طرفی هنوز زنان میهن ما آنقدر فرصت و حضور در عرصه های مدیریت نداشته اند که بتوانند حتی در فرض حضور برای ریاست جمهوری توان اداره قوه مجریه را داشته باشند به بچه ها هم توضیح دادم که این مسئله مستلزم حضور زنان در عرصه اجرایی و مدیریت کلان هست که رژیم هم تا حال چنین امکانی را برای زنان میهنمان فراهم نساخته است و شاید بهتر باشد زنان حالا که امکان حضور در مجلس برایشان فراهم هست آنجا مشارکت کنند و حضور داشته باشند و از این روی هم بود که در دور هفتم مجلس رژیم تاکید داشتم رفعت می تواند مجلس برود که خب رفت و در آن مقطع هم ....... با توجه به تاثیر پذیری از بدکاران اطلاعات رژیم آخوندی موضع عناد و لجاجت با ما گرفته بود و بر خلاف تحلیلها و سیاستهای ما عمل می کرد و با آنکه در دور ششم مجلس رژیم با ایشان همکاری کرده بود در دوره ای که من باورم بود رفعت رای ندارد و در دوره هفتم اینکار را نکرد و از روی عناد همانطور که خودتان هم می دانید بر خلاف نظر ما و سیاست رسمی نهضت در تقابل با هاشمی رفسنجانی برای دور قبل ریاست جمهوری از ایشان حمایت کرد . به هر روی بحث حمایت نبوده بلکه پیشبرد اهداف مبارزه و هموار کردن مسیر تحقق حق و حقوق ملت در برقراری حاکمیت ملی و مردمی هست و هیچ ارتباطی هم با رفعت بیات نبوده مگر حضور ایشان به همراه همسرشان در منزل بنده که برای قدر دانی و سپاس آمده بودند که فکر کنم سال 1378 بود .
در ارتباط با اصلاح بیانیه تحریم نهضت برای انتخابات دور دهم رژیم و حذف بندی که به امینی و مرحوم مصدق اشاره شده بود .
این بند توسط دوست عزیز و بزرگوارمان محمود پیشنهاد شد که حذف شود و استدال بجای ایشان هم این بود که ضرورتی نیست بحث های کهنه تاریخی را هی تکرار کنیم و چه بسا عدم اسم آوردن از اشخاص نیز بهتر باشد که خب آن بخش را حذف کردیم و تاکید و باور من هم این بود و هست با بوجود حاکمیت بسته و استبدادی راه اصلاح ممکن نیست اندیشه استبدادی و تمرکز قدرت فساد آفرین هست و امکان اصلاح را نخواهد داد چرا که اصلاحات قدرت مطلقه را محدود می سازد و از این روی هم بود که شاه نمی توانست امینی را تحمل کند و یا همین طور مصدق را چرا که این اشخاص مستقل بودند و خواستار حقوق و اختیارات قانونی خود و این در تضاد با منافع شاه و دربار بود و این در حالی هست که آن دوره مشروطه بود و شاه طبق قانون نباید در پی حکومت می شد بلکه بایست سلطنت می کرد ولی در رژیم ولایت فقیه قانون اساسی بر مدار استبداد ولی فقیه بسته شده و تازه در بازنگری قانون اساسی سال 68 ولایت فقیه را مطلقه هم کردند!!؟ پس با این اوصاف امکان جولان مدعیان اصلاحات در این رژیم ممکن نیست و یا بسیار دشوار هست و خامنه ای و بیت و دربار او و باند فاسد و جنایتکارش به همراه سپاهیان که قدرت یافته اند و نمی خواهند منابع اقتصادی خود را از دست بدهند اجازه اصلاحات را که به معنای محدود شدن اختیارات آنها و حوزه عملشان و محدود شدن منافعشان هست را نخواهند داد. همانگونه که شاه دنبال یه تکنوکرات بله قربان گو مثل مرحوم هویدا بود و یا یه چاپلوس مثل اعلم حالا خامنه ای هم برایش ..... دست لیس و دست بوس مثل احمدی نژاد ایده آل هست که امکان قدرت و حاکمیت و سلطه اش را بیشتر می سازد تا مثلا میرحسین که پیشکسوت هست و یا کروبی که به هر روی پیشنه مبارزاتی دوران شاه وی نیز بیش از خامنه ای هست و نزدیکی و قرابتش با خمینی نیز بیش از خامنه ای بوده
به هر روی بحث این بود همانطور که با بودن افرادی مثل امینی و مصدق هم ملت ایران نتوانستن به حقوق خود در دوران سلطنت برسند در دوران آخوند و رژیم ولایت فقیه هم رسیدن مردم به حق و حقوقشان با امثال این نامزدها ممکن نیست مگر اینکه از این رژیم گذر کنیم تا به آزادی و دمکراسی برسیم
در باره عدم موضع گیری برای کاربرد مواضع نهضت و یا شعارها و عناوین آن
باید عرض کنم که این شعارها و عناوین که در انحصار ما نیست و این نگاه و طرز اندیشه اشتباه هست با واژهها و عبارتها که خواسته ها محقق نمی شوند برای تحقق شعارها باید عمل داشت. طبعا رژیم و یا وایستگان آن و بویژه مدعیان اصلاح طلبی در بکار بردن عناوینی چون نجات ایران و یا دولت نجات ملی و این حرفها بحث شان نه نجات ایران هست و نه اقداماتی برای ملت ایران بلکه آنها مقصودشان رژیم آخوندی هست حال ایران را مترادف با رژیم آخوندی فرض کرده اند و خود نیز می دانند که نمی توانند عنوان کنند که برای نجات رژیم آخوندی و یا فرضا نظام ولایت فقیه باید تلاش کنند و شعار دهند و این عاریت گرفتن عناوین نهضت از سوی آنها خود نشان از عمق انزجار ملی از رژیم آخوندی دارد که این جریانها به شعارها و عناوین نهضت نجات ملی ایران متوسل می گردند.
اما در ارتباط با برگشتن به میهن عزیزمان ایران
برای چونان روزی و لحظه ای بی تابم ولی فکر نمی کنم فعلا زمینه بازگشت فراهم باشد که حداقل آن امکان بیان نقطه نظراتمان بصورت آزادانه هست و رعایت حقوق بشر و حق مشارکت سیاسی و فعالیت حزبی
اگر هم از سوی رژیم و نهادههای آخوندی نرمشی بوده نه برای آن هست که حق ما را محترم شمرده اند بلکه بیشتر نظرشان به فتنه هست و به مسلخ بردن آنهم در شرایطی که ما هنوز آنگونه که باید و شاید استخوان بندی تشکیلاتیمان قوام نیافته که بتوانیم در کنار منافع ملی از حقوق حزبی و تشکیلاتی خود نیز پاسداری کنیم بویژه در برخورد با وحشی ترین جریان سیاسی که متاسفانه سالهاست بر میهنمان حاکمیت یافته است . نبود رسانه های آزاد و دادگاههای مستقل از قدرت سیاسی حاکم و عدم وجود حداقل انصاف و عدم رعایت حتی قوانین خود رژیم همه مانع از آن هست که بتوان ریسک کرد . لذا بنا به همان سیاست پیشین بودن حداقل یکی از بنیانگذاران نهضت در برون مرز و تنی چند از اعضای مرکزی در خارج از کشور یک ضرورت هست تا صدای نهضت به گوش دیگران برسد و مواضع ما تبیین گردد . لذا چندی قبل پیامی هم که از سوی بخش قدرت مدار رژیم مبنی بر دعوت به بازگشت به کشور شده بود حتی جایی برای مداحقه نداشت و پیشنهاد یکی از عزیزان در مرکزیت نهضت نیز که چند وقت پیش تماس تلفنی داشت با توجه به مشکلات پیش آمده اشاره کرد اگر صلاح می بینم به کشور بازگردم که پاسخ نبودن مصلحت در این کار بود که پیشنهاد شد با توجه به شرایط حاضر و مشکلات موجود به مطالعه و ادامه تحصیل مشغول شوم که برنامه برای این کار هم داشتم و اقدام هم شد .
امیدوارم تلاش بچه ها و دوستان به گونه ای باشد که فضای میهن آکنده و عطرآگین از نسیم آزادی شود تا من و همه فعالان و دگر اندیشان و مخالفان رژیم آخوندی بتوانیم در میهن خود حضور داشته باشیم و این منوط به حضور مدعیان اصلاح طلبی بر مسند قدرت نیست چه بسا که بسیاری از فعالان همین جریان در دوران قدرت این مدعیان مجبور به ترک وطن شدند پس بحث امکان امنیت برای فعالیت مسالمت آمیز هست نه بودن قدرت دست این گروه و یا آن گروه
حسین جان ممنون از لطفت امیدوارم با توجه به درک موقعیت و شرایطم پاسخها برای دوستان و عزیزان مکفی بوده و سودمند باشد .
شاد و پیروز باشید
رسول
بیست و چهارم اردیبهشت ماه سال 1388
رسول عزیز و گرامی
خسته نباشید
اگر اجازه دهید پاسختان به اشکالات طرح شده را برای تنویر افکار عمومی و یا حداقل در جهت آگاهی بخشی از جامعه منتشر کنیم تا با شفاف سازی قسمتی از تحلیلهای درون گروهی و تشکیلاتی نهضت در اختیار صاحب نظران و نخبگان جامعه نیز قرار گیرد.
شاد و پیروز باشید
پاینده و جاوید ایرانی آزاد و آباد
حسین منصوری
حسین جان با سلام و عرض خسته نباشید
در خصوص نشر مواضعمان من حرفی ندارم و مشکلی نمی بینم آنگونه که صلاح هست اقدام شود. فقط بخشی از نوشته من واژه نسبت داده شده به احمدی نژاد بهتر است حذف شود. درست نیست ادبیات بکار رفته در محفل کوچک و بواقع اندرونی و گروهی را به سطح جامعه برد.
شاد و پیروز باشید
رسول
بیست و هفتم اردیبهشت ماه سال 1388
جمعه 25 اردیبهشت ماه سال 1388
قضا و بازی سیاست به بهانه محکومیت و آزادی رکسانا!؟
نمی خواهم بگویم قضا یا حقوق سیاست نیست !!؟ که اتفاقا قضا وجه اخلاقی سیاست هست و سیاست روند مطالبه حق و حقوق و یا پاسداشت حق و حقوق و یا تضیع حق و حقوق و یا مقابله با حق و حقوق و یا دریغ حق و بسیار مفاهیم دیگر !!؟ مقام سیاسی حتی در آزادترین کشورها بالاترین مقام قضایی را انتخاب می کند !؟ همه جا هم مدعی هستند تفکیک قوا هست و قوا مستقل و از قرار این قوا تافته جدا بافته اند از هم !؟ غافل از اینکه سیاسیون قوانین را تدوین می کنند و عده ای را درس و مشک قضا داده و با دادن قوانینی که وضع کرده اند از آنها انتظار عمل به مقرارت وضع شده را دارند و یا از قوه مجریه مطالبه اجرای قوانین وضع شده را می کنند و همین سیاسیون استیلا یافته بر قوه اجراییه !؟ که بیشترین نماد و وجه سیاسی را به خود می گیرد از قوه قضاییه انتظاری جز این ندارد که بازوی اجرایی و نماد قدرت سیاستهای آنها شود . این روند و هارمونی ظاهرا باید در جهت تامین منافع باشد که هست ، حال تامین منافع چه کسی و چه کسانی !؟ این مهم است
در کشورهایی که دمکراسی حاکم هست تلاش این سه قوه در جهت حقوق شهروندانی هست که آنها را به قدرت رسانده اند و این سیاسیون حافظ منافع آن جمع هستند که در کلیت به معنا و مفهوم منافع ملی از آن تعبیر شده و می شود و در کشورهای جهان سوم و کشورهایی که هنوز در آنها دمکراسی نهادینه نشده و یا نیم بندی از دمکراسی حاکم هست اصولا منافع ملی تعبیری بی مفهوم هست که به منافع عده ای کوچک در حاکمیت تقلیل می یابد و یا با آرمان و ایدئولژی جمع بسته می شود و براحتی حقوق پایمال شده و قضا دستمایه بازیهای سیاسی می گردد و ظاهر حق به جانب خود را هم حتی از دست می دهد.
اگر در جوامعی که تفکیک قضا و حقوق از سیاست به معنا و مفهوم حفظ و پاسداشت کرامت انسانی بوده و مانع شدن از تضیع حقوق و یا اجحاف قدرت در حق شهروند که این مهم با دمکراسی و رقابت آزاد و حق برابر شهروندی و اعمال حق در تعیین سرنوشت ممکن و تضمین شده است بر عکس در جوامع دیکتاتور منش و حاکمیتهای بسته و ایدئولژی مدار کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شده و تفکیک قوا حتی در ظاهر بی معنا می شود تا در کوتاه مدت هم شده منافع حاکمیت به جای منافع ملی تامین شود .
اتفاق اخیر در مورد رکسانا خبرنگار و شهروند آمریکایی ایرانی که در ایران بازداشت و محاکمه و محکوم شد و بواقع وجه مصالحه بازی سیاسی رژیم ایدئولژی مدار آخوندی در مناسباتش با آمریکا گشت البته قربانی خود نیز از این بازی و ترفند منتفع گشت !!؟ چرا که بعد از مسئله زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی کانادایی و یا مورد هاله اسفندیاری و بسیاری دیگر که در ایران بازداشت شده و سپس آزاد گشته اند همه اهل رسانه نسبت به ریسک فعالیت در ایران به خوبی آگاه هستند و می دانند که نیروهای امنیتی رژیم خارجیها را بصورت مستمر مونیتور و رصد می کنند کاری که در باره تمام فعالین رسانه ای و سیاسی داخل کشور به دقت انجام می شود پس در این معامله دو طرفه بگذریم از خبرنگاران حرفه ای و شهیر که بصورت مقطعی و با مجوز و حوزه فعالیتی محدود وارد کشور می شوند آنانی که گمنام هستند و یا جویای نام و شهرت به این مسئله آگاهی کامل دارند و در پی اتفاقا چنین بازیهای ماجراجویانه ای می باشند که از قضا نیروهای امنیتی و سیاسی رژیم نیز این اصل را دانسته و مغتنم می شمارند و در پی سوژه مناسب هستند برای طرحهای ابلهانه و حماقت بار در بازیهای سیاسی که حاکمیت برای منافع کوتاه مدت خود در نظر می گیرد تا با چنین برگهایی بتواند فضای دیالوگ و بده بستان فراهم سازد. رکسانا با توجه به همکاریهای خبری که با شبکه هایی چون فاکس نیوز و دیگر مدیا در آمریکا داشته است یک سوژه مناسب برای غوغایی کردن فضایی رسانه ای بود جهت این بازی و سناریو !؟
با روی کار آمدن دمکراتها در آمریکا این نوع برخورد در ایجاد فضای ارتباطی برای رژیم مهم بود و از این روی هم اطلاعات دستگاه آخوندی در دولت دست بکار شده و در حاکمیت یکدست این سناریو را تهیه و تنظیم و با بهره گرفتند از سیستم قضایی رژیم به اجرا می گذارد.
این شیوه رفتاری در رژیمهای بسته یک رفتار متداول هست و مسبوق به سابقه و هر رژیمی بسته به شرایط و موقعیت خود و نظام جهانی و طرف مقابل وارد این بازی می شود که ماهیت رفتاری و بازی یکی هست و شکل آن متفاوت در سیستم شوروی سابق مدل دیگری از این نوع رفتارها برای ایجاد تعامل با غرب و فرصت سازی سود جسته می شد و در نظام فعلی کره شمالی به گونه ای دیگر و حتی در چین گذشته این شیوه بکار برده شده و یا کشوری مثل لیبی در گذشته از این رفتارها داشته است و رژیم آخوندی هم بارها از این شیوه سود جسته و عراق صدامی نیز بی بهره از این رفتارها نبوده که در ادامه من بنا به حضورم در عراق و زندانهای صدام گواه نمونه ای صادق از این شیوه بوده ام که به ذکر آن خواهم پرداخت. ولی آنچه مهم هست هیچ کدام از این کشورها و رژیمها با سیستم بسته خود راه به جایی نبردند و عاقبت به خیر نشدند و ملتشان روی خوش ندید مگر بعد از سرنگونی این رژیمها یا تغییر رفتاری حاکمیتها
قضا در رژیمهای بسته بیشتر چماق دست حاکمیت هست برای سرکوب نه آنکه قضا عدالت خانه باشد برای تظلم خواهی افراد و یا ملت در برابر قدرت !؟ به هر روی برویم سراغ نمونه ای از این دست در عراق
رژیم عراق بعد از جنگ اول خلیج فارس در سال 1991 به کسانی که وارد حریم آن کشور می شدند حتا اگر بصورت غیر عمد هم که بود محکومیت 6 سال زندان و یا 8 سال زندان می داد و در نگاه نخست امنیتی ، کسانی که وارد مرزهای آن کشور شده بودند حتما جاسوس دشمن بودند!!؟ خب عراق با تمام همسایه هایش هم مشکل و دشمنی داشت بعد از حاکمیت حزب بعث در عراق با سوریه قطع رابطه کرده بودند و برای شعارهایشان در جهان عربی رقابت می کردند و دشمن همدیگر بودند. ایران در نگاه ایدئولژیک حزب بعث دشمن تاریخی بود با شاه مشکل داشتند و با رژیم آخوندی هم جنگ هشت ساله تحمیلی !؟ با عربستان در جنگ خلیج فارس جنگ کرده و دشمنی داشت و با کویت هم که همه فتنه ها را زیر سر آن کشور می دید!؟ با ترکیه هم که خب در جنگ پایگاه انجرلیک ناتو برای جنگ استفاده شده بود و یا مشکلات حمایتی از گروههای مخالف، حال در چنین وضعیتی در طول مرز حتی اگر چوپانی بیچاره راه گم می کرد و گرفتار نیروهای عراقی می شد طبعا یه زجر و شکنجه کامل در انتظارش بود و بعد هم زندانی 6 ساله مهمان عراقیها در زندان ابوغریب در قسمت خارجیها و اعراب !!؟
حالا حساب کنید خب گاها برخی از سربازان مرزبانی نیز دچار چنین مشکلاتی می شدند و یا حتی ماهیگیران و صیادان در اروند رود و خورهای خلیج فارس که با عراق مرز مشترک دریایی دارد و یا کارگرانی ایرانی که از راه دریا قصد سفر به کویت را داشتند ووو
مرزهای عراق با کویت بنا به شرایط اقلیمی و صحرایی و یا مناسبات آن دو کشور تا قبل از جنگ نخست خلیج فارس چندان مشخص نبوده و اساسا عراقیها معترف به مرز بین المللی کشور کویت نبودند و اتفاقا یکی از قطعنامه صادره شورای امنیت نیز عراق را ملزم به اعتراف به مرز کویت و به رسمیت شناختن مرزهای کویت می نمود که برای چند سالی صدام در برابر آن قطعنامه مقاومت کرد و نهایتا فکر کنم سال1996 و یا 1997 بود که مجبور شد تحت فشار آن قطعنامه را نیز بپذیرد و مرزهای کویت را به رسمیت بشناسد
طبعا در شرایط صحرایی و نبود میلهای مرزی و یا علائم روشن و یا سیم های خار دار تفکیکی دو مرز همسایه ، جز ساکنان محلی کسی نمی توانست نقطه مرزی را تشخیص دهد حال حساب کنید دو بیگانه آنهم از آمریکا دو مهندس از اکیپ اکتشافی در زمینه های مثلا حفاری نفتی و یا عمرانی جدا بیافتند و به بیراهه بروند و گم شوند و یا چه بسا از سوی نیروهای مرزی عراق قبلا شناسایی شده و ربوده می شوند تا بساط یک جنجال برای چانه زنی با دولت دمکراتها در آمریکا فراهم شود !!؟ عراق به آن دو مهندس به اتهام ورود غیر قانونی به خاک کشورش 6 سال زندان داد و برای فکر کنم حدود 4 ماه آنها را در زندان نگه داشت تا بتواند به بهانه زندانی بودن 2 شهروند آمریکایی هم با آمریکا بهانه معامله و گفتگو فراهم شود و هم در رسانه های داخلی خودش عرض اندامی داشته باشد برای قدرت پوشالی خودش
زندانیهای خارجی در عراق همه به مسابح گروگان در دست رژیم بعثی عراق و صدام بودند جهت معامله با کشورهای متبوع که البته تاکتیک بسیار غلطی بود در پروسه راهبرد نیز بسیار موهوم و غلط
دولت دمکرات کلینتون با آنکه بواسطه قطعنامه های شورای امنیت و تحریمهای گسترده علیه رژیم صدام فشار لازم را به آن کشور وارد می کرد ولی با توجه به سیاست اعلامی بیل کلینتون عمده توجه او به مسایل داخلی بود و اقتصاد آمریکا هر چند مشغولیتهایی مثل حوزه بالکان و صربستان را نیز داشت که بیشتر با نیروهای ناتو به آنجا پرداخته بود و در ارتباط با عراق گاها با توجه مسئولیت اجرایی و تضمین قرارهای شورای امنیت همراه با انگلیس وقتی صدام پر رویی می کرد در عدم تمکین به قطعنامه های لازم الاجرای شورای امنیت با چند حمله هوایی و زدن چند موشک کروز زهر چشمی هم از صدام می گرفتند و طبعا در این اوضاع تیم سیاسی و امنیتی رژیم صدام دنبال منافذ بودند تا بتوانند با آمریکا بصورت غیر اخلاقی هم که شده بود کنار بیایند لذا به باورشان چنین گروگانهایی می توانست چنین مجالی را فراهم سازد.
زندانیهای آمریکایی را در بند سه زندان جا دادند و با توجه به اینکه لهستان حافظ منافع آمریکا در عراق بود سفارت لهستان به آن 2 زندانی سر می زد و طبعا صدام در موضعی نبود که بتواند از آمریکا باج بگیرد بلکه بواسطه آن دو زندانی می خواست تظاهر به این داشته باشد که حاضر به هر کاری هست در جهت کنار آمدن با آمریکا لذا بدنبال فشار و تهدید آمریکا عراقیها در وحشت از اینکه نیروهای ویژه آمریکا برای آزادی زندانیها به ابو غریب حمله کنند ضمن آوردن نیروهای ویژه به زندان و مستقر کردن سلاحهای ضدهوایی بر محوطه زندان و بر پشت بام بندهای زندان آن دو زندانی را هم به بهداری زندان که وسط بند 2 و بند 3 قرار داشت منتقل کردند و دیوارهای بهداری را هم محکم کاری کرده با جوش دادن قطعات آهنی و دیوار کشیدن جلوی پنجرهها و غیره !!؟ در آن مقطع من هنوز در بند 2 بودم و به بند 5 تبعید نشده بودم!!؟
در برابر تعجب بچه ها و نگرانیهایشان تاکید کرده بودم که نگران این بازیها نباشید تا نهایت 4 ماه اینها رو صدام آزاد می کند !؟ خب همان هم شد عراقیها بنا به حضور یک نماینده دمکرات آمریکا حال خاطرم نیست از سنا یا کنگره و به دنبال دیدار با صدام اعلام شد سید الرییس !!؟ لطف کرده و رأفت انسانی عراقیها را به رخ آمریکاییها کشیده و حکم زندان آن آمریکاییها را مورد عفو قرار داده است !!؟
برای عراق و رژیم بعثی صدام این مهم بود که بتواند مجالی فراهم سازد تا با آمریکا بده بستانی کند مثلا از حضور آن نماینده مجلس آمریکا منتفع شود !!؟ غافل از اینکه این روند و اعمال به ذات یک رفتار غیر انسانی هست و چنین شیوه و تاکتیکی اگر هم در کوتاه مدت جواب داشته باشد در دراز مدت جز اینکه پرونده رفتارهای ضد انسانی آن رژیم و اعمال ضد بشری آنها را در پرونده سیاه نقض حقوق بشر سیاه تر و سنگین تر کند نتیجه دیگری نخواهد داشت . حال یک توجه و دقت به همین قضیه این رکسانا خانوم داشته باشید!؟
رییس جمهور رژیم آخوندی از دادگاه می خواهد که سریع پرونده ایشان را برای دادرسی به تجدید نظر ارسال دارند تا بهانه آزادی ایشان فراهم شود!؟ غافل از اینکه این دستگیری و بازداشت و زندان شرم آور است و رفتاری غیر انسانی و حال با هر ترفندی بوده باشد که تو بخواهی منت تسهیل در روند سریع رسیدگی را فراهم سازی !؟
در خصوص ورود غیر قانونی به مرزهای عراق فقط این را اشاره کنم که در دیگر کشورهای جهان اگر کسی غیر قانونی وارد خاک یک کشور شود و بازداشت گردد نهایتا طی یک بازجویی و مورد شناسایی قرار گرفتند حال اگر پناه جو باشد بعد چند ساعت ضمن فراهم آوردن شرایط لازم برای آن فرد جواز اقامت موقت صادر می شود تا به درخواست پناهندگی او رسیدگی شود و در طول این مدت از امکانات اولیه رفاهی آن کشور برخوردار است مثل بهداشت و درمان و مسکن و تحصیل و لباس و خوراک و تفریح و آزادی تردد در داخل آن کشور و در بدترین حالات و نامساعد بودن شرایط کشوری که فرد غیر قانونی وارد آنجا شده است کشور میزبان بعد از بازجویی و شناسایی اولیه نهایتا طی چند ساعت اقدام به بازگرداندن فرد وارد شده به محلی است که از آن جا آمده است!؟ حال شما خواننده عزیز این نوشته این مسئله را تطبیق دهید با رفتار کشور عراق و دولت صدام که افراد بی گناه را ضمن دادن زجر و شکنج به سالها زندان نیز محکوم می ساختند !؟ حال آیا چنین رژیمی در روند چنین ستمهایی و ظلمهایی آیا می تواند پایدار بماند؟
آری ، سرنگونی رژیم صدام محتوم بود اگر هم آمریکا و دیگر کشورهای جهان به آن کشور حمله نمی کردند باز سرنگونی صدام و رژیم جنایتکار و ستمگر عراق محتوم بود موضوعی که بارها آنرا سابقا گفته بودم و حال این وضعیت در ارتباط با رژیم آخوندی هم صادق هست!؟ کجای دنیا خبرنگاری را به بهانه نداشتن کارت خبرنگاری و یا عدم تمدید جواز خبرنگاری بازداشت می کنند؟ آیا این نوع بهانه ها شرم آور نیست ؟ آیا حقوق انسانها را وجه المصالحه بازیهای کثیف سیاسی قرار دادن پلیدی نیست؟
بارها اعلام کرده ام و باز می گویم سرنگونی رژیم آخوندی محتوم هست !؟
در کشور عربستان سعودی که مهد اسلام است و منشا و ظهور اسلام از آنجا
بغیر از اماکن مقدسه چون مکه که حتا کفار اهل کتاب به تعبیری حق ورود به آنجا رو ندارند. اما در شهرهایی مثل ریاض و یا جده خارجی ها از حقوق خود برخوردارند مثل عدم رعایت حجاب اسلامی و این در حالی هست که رژیم پلید آخوندی ضمن اجحاف در حقوق زنان میهنمان و یا اقلیتهای دینی و تحمیل حجاب اسلامی به باورمندان دیگر ادیان ، خارجی ها و حتی دیپلماتهای خارجی را نیز ملزم به رعایت حجاب اسلامی که بازی حقیرانه و شیادانه بیش نیست می سازد!؟ آیا شما فکر می کنید چنین روند غیر منطقی و غیر اخلاقی و ضد انسانی می تواند در جهان امروز پایدار بماند؟
آری تغییر در راه است !؟ مسلم به دانید تا چند سال دیگر این شیوه رفتاری حقیرانه آخوندی دوام نخواهد یافت .
از قضا گفتم و نوشتم و مطلب طولانی شد دوست داشتم از قضات رژیم آخوندی و تجربه های خودم از ماموران اجرایی موسوم به قاضی و دادیار و بازپرس حکایتها داشته باشم و از بیسوادی و مامور و معذور بودن آنها بگویم تا بیش از پیش استقلال قضایی در رژیم آخوندی روشن شود که می گذرم و می گذارم برای فرصتی دیگر و بهانه ای دیگر.
رسول عباسی
جمعه 25 اردیبهشت ماه سال 1388
سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388
استقبال از پیام نوروزی اوباما
اوباما با ابتکار عمل در پیام نوروزی آشتی جویانه با رژیم آخوندی گام بسیار مهم و مثبتی برای سرعت بخشیدن به تحولات در جامعه ایرانی جهت رسیدن به دمکراسی برداشت که این اقدام اوباما و دولت جدید آمریکا قابل تمجید است و باید مورد استقبال مخالفین رژیم آخوندی و حاکمیت مطلقه قرار گیرد که ما در نهضت نجات ملی ایران بعنوان بخشی از اپوزیسیون رژیم آخوندی به سهم خود از این پیام نوروزی رییس جمهور آمریکا استقبال می کنیم و دیگر احزاب و تشکلها و سازمانهای مخالف رژیم در جبهه اپوزیسیون را نیز به تامل فرا خوانده و از همه گروههای سیاسی مخالف رژیم می خواهیم که با استقبال از این پیام ابتکار عمل را در مبارزه سیاسی علیه حاکمیت ضد بشری آخوندی در دست گیرند چرا که با رفع توهم دشمن خارجی و عدم کار آمدی رژیم در پاسخگویی به نیازهای مبرم اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران اعتراضهای به حق مردمی در شکل وسیع اجتماعی متشکل شده و در عدم وجود شیطان بزرگ و مشروعیت مطالبات مردمی فرآیند سقوط سریع حاکمیت جور و ستم آخوندی قطعیت می یابد و راه تحصیل دمکراسی و رعایت حقوق بشر هموار می گردد.
بیخود نیست که خامنه ای با تردید و احتیاط نسبت به پیام اوباما واکنش نشان داد و بیم و هراس خود از تحول در سیاست مصالحه جویانه دولت جدید آمریکا نسبت به رژیم را پنهان نساخت و اتفاقا او و شرکای قدرتمدارش بخوبی می دانند که در نبود خوی ستیزه جویانه از سوی قدرتهای بزرگ بهانه ای به آنها در سرکوب داخلی نمی ماند و از سویی نمی توانند در برابر تحول خواهی مقاومت کنند لاجرم گریز از پاسخگویی به انباشت نیازهای داخلی جامعه ایران ندارند. روی دیگر سکه در شرایط حاضر توانمندی اپوزیسیون در بهره بردن از فرصت بوجود آمده است طبعا اپوزیسیون مدعی باید پاسخ و برنامه لازم به نیازهای کشورمان را داشته و از طرفی توان بسیج عمومی و همراه ساختن مردم با خود برای رسیدن به مطالبات به حق را نیز داشته باشد. این مهم در صورتی محقق می شود که اپوزیسیون بتواند پایگاه وسیع اجتماعی خود را بازیابد و در کنار مردم قرار گیرد و خواسته های بروز آنها را درک کرده و نمایندگی کند خواسته های به حق چون معیشت و زندگی بهتر و زیست شرافتمندانه که حق مسلم آحاد ملت ایران بوده و هست. زیستی سربلند و عزتمندانه در داخل و همچنین یافتند جایگاه رفیع خود بین جامعه ملل و مناسبات خارجی و نباید فراموش ساخت که ما ایرانیان برای جهانیان در طول تاریخ مدعی بوده ایم و حال نباید مظلومانه نگاههای بهت و حیرت و گاها ترحم آمیز و یا تحقیر آمیز بسوی ملت و کشور ما را شاهد باشیم در حالی که می توانیم با دگرگونی و سرعت در تحولات آنگونه که لایق هویتمان هست گذشته از برپایی حاکمیت ملی و مردمی در سرزمینمان و آن گونه که تمدن ساز بوده ایم برای جامعه بشری و مدعی اولین منشور حقوق بشر هستیم با رعایت آن و تسامح بین خود و تفاهم در اصول خیزی بلند بسوی آینده برداریم و نه تنها گواه به متهم بودن به نقض حقوق بشر در میهنمان نباشیم بلکه مدعی و الگو برای جوامع دیگر گردیم که این برای ما ایرانیان زیبنده است و سزاروار نه سیتزه خویی و سرکوب حال از سوی هر کس و هر اندیشه ای که می خواهد باشد. نوروز بر همه ایرانیان خجسته باد.
رسول عباسی
چهارم فروردین ماه سال 1388
سه شنبه 6 اسفند ماه سال 1387
به گورستانی شدن فضای دانشگاهها اعتراض کنیم
رژیم آخوندی برای در هم شکستن نقش جنبش دانشجویی در فرآیند تحولات محتوم که پایانی جز سرنگونی این رژیم را نمی توان بر آن متصور بود برای بقای چند صباحی پیشتر به انواع مکر و حیل متوسل می شود که گورستان کردن محیط دانشگاه از آن جمله هست تا که فضای رعب و اختناق و همچنین یاس را بر فضای دانشگاههای کشور مسلط سازد و به این منظور است که قربانیان جنگ را دستاویز قرار داده و بعد از بیست سال پایان جنگ ضد میهنی با تشیع تابوتهای خالی به بهانه و یاد شهیدان مراکز آگاهی بخش که همان دانشگاهها باشند هدف قرار داده تا حضور اوباش جاهل را در محیط آکادمیک مشروعیت بخشد که شاید به خیال خام با چماقداری و قدار کشی اراذل و لومپنهای بسیجی ایجاد وحشت نماید غافل از آنکه این دست و پا زدنها جز سرعت بخشیدن به روند محتوم سرنگونی راه به جایی نخواهد برد . جا دارد ضمن فراخوان دانشجویان مبارز و آگاه به هشیاری در برابر ترفندهای بزدلانه رژیم آخوندی مردم را نیز به حمایت از فرزندان دانشجوی خود به حضور در صحنه مبارزه فراخواند تا رژیم رو به زوال ارتجاع با سیلی مردم پاسخی به گستاخی خود در برخورد با دانشجویان را دریابد. ویژه سایت خبری نجات
یکشنبه 8 دیماه سال 1387
صلح فلسطین و اسراییل قربانی شرارت رژیم آخوندی
بعد از ماهها آتش بس گروه مورد حمایت رژیم آخوندی، حماس با اسراییل از آنجایی که رژیم آخوندی بحران زی هست و بدنبال سقوط قیمت نفت می رود که با بحرانهای داخلی بدلیل ناکارآمدی مواجه شود برای گریز از بحران سقوط فرار به جلو پیشه کرده و با مورد سو استفاده قرار دادن نیروهای وابسته در فلسطین در پی بحران آفرینی بین المللی بر آمده است و از این روی بود که گروه حماس در اقدامی غیر انسانی مردم غیر نظامی و بی دفاع شهرهای اسراییل را آماج حملات موشکی قرار داد در حالی که بر کسی پوشیده نیست هیچ دولتی نمی تواند در برابر کشتار شهروندان بی دفاع خود ساکت بنشیند و دست به اقدامات تلافی جویانه و ریشه کنی نا امنی نزند. اقدام گروه حماس در قربانی کردن منافع ملی فلسطین که در گرو صلح با اسراییل می باشد به پای رژیم آخوندی برای دریافت پشتیبانیهای مالی یک اقدام غیر اخلاقی و ضد انسانی و خیانت به آرمان ملت فلسطین در تحقق کشور مستقل فلسطین می باشد و جا دارد که دولت مشروع و قانونی فلسطین در کرانه باختری و مردم غزه به مقابله با افراطی گری و خشونت گروه حماس بپا خیزند و اجازه ندهند صلح و آرامش در منطقه و آینده ملت و دولت فلسطین قربانی مقاصد شوم رژیم آخوندی و خشونت طلبان گردد. پاسخ قاطع دولت اسراییل در برابر موشک پرانیهای گروه حماس و حمله به مراکز امنیتی این گروه کاملا قابل درک است ولی آنچه مهم است توجه دولت اسراییل به این مسئله می باشد که نباید چنین حملاتی متوجه مردم بی دفاع غزه که خود قربانی خشونت حماس هستند گردیده و دست آویزی برای افراطیون شود و از سوی دیگر دولت اسراییل باید هر چه سریعتر با ادامه مذاکرات صلح با دولت قانونی فلسطینها ، فرآیند شکل گیری کشور مستقل فلسطین را هر چه سریعتر فرآهم سازد تا ملت فلسطین و اسراییل کنار همدیگر دورانی جدید همراه با صلح و آرامش را تجربه کنند. ویژه سایت خبری نجات
شنبه 16 آذرماه سال 1387
شانزده آذر روز دانشجو روز مبارزه با استبداد
امروز مصادف است با سالروز سه اهورایی دانشجو که برای مبارزه با استبداد و مخالفت با دیکتاتوری خونشان را تقدیم راه آزادی کردند و مظلومانه نقش صحن دانشگاه شدند تا یادشان برای همیشه گرامی باشد و نهال آزادی و استقلال میهن سبز بماند. قشر دانشجو بنا به حضور در فضای آگاهی و برخورداری از انرژی جوانی همیشه پتانسیل پیشرو بودن را برخوردار بوده و در برابر بی عدالتی و ستم و تاریکی به جنبش در آمده و در جهت آرمانهای متعالی خود به پا خاسته است و از این روی هم هست چه رژیم سلطنت بنا بر خوی استبدادی و سلطه گرایانه و چه رژیم آخوندی با خوی مطلق گرایی ولایت فقیه که بدترین نوع استبداد می باشد حرکتهای اعتراضی دانشجویان را برنتافته و تحمل نمی کنند و بصورت وحشیانه به مواجه با جنبش دانشجویی می روند که البته این نشان از ترس رژیمهای مستبد از قشر آگاه و روشنگر جامعه دارد. امروز آنچه وظیفه مبرم قشر دانشجو هست پیوند با اقشار دیگر جامعه می باشد تا با تحرک بخشیدن به جامعه، انباشت مطالبات ملی را آوار سر حاکمیت ناکار آمد رژیم ولایت فقیه سازند تا با اعتراض و جنبش ملی در پروسه مبارزه مدنی تحقق آزادی و آبادانی میهنمان ایران فراهم شود. رسول عباسی
دوشنبه 4 آذر ماه سال 1387
پیام تشکر دبیرکل نهضت نجات ملی ایران به نخست وزیر کانادا برای پیشنهاد قطعنامه محکومیت نقض حقوق بشر از سوی رژیم جمهوری اسلامی در سازمان ملل . لطفا روی متن کلیک کنید. ویژه سایت خبری نجات
پیام تشکر دبیرکل نهضت نجات ملی ایران به وزیر امور خارجه کانادا برای تنظیم و ارایه قطعنامه محکومیت نقض حقوق بشر از سوی رژیم جمهوری اسلامی در سازمان ملل . لطفا روی متن کلیک کنید. ویژه سایت خبری نجات
شنبه 18 آبانماه سال 1387
پیام دبیرکل نهضت نجات ملی ایران به رییس جمهوری منتخب آمریکا
ویژه سایت خبری نجات برای مشاهده مشروح پیام لطفا روی مطلب کلیک کنید.
چهار شنبه 15 آبانماه سال 1387
اوباما رییس جمهور رنگین پوست آمریکا
بعد از ماراتن سنگین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا این اوباماست که به کاخ سفید راه می یابد ضمن تبریک به اوباما ، حال باید دید تاثیر حضور او بر بالاترین مسند قدرت جهانی چگونه خواهد بود و نقش او در تغییراتی که وعده آن داده است در جامعه آمریکا و مناسبات جهانی تا چه حد پیش خواهد رفت. چند ماهی دیگر انتخابات ریاست جمهوری در رژیم آخوندی نیز برپا خواهد شد که چه بسا آن انتخابات متاثر از انتخاب دیروز در آمریکا نیز باشد و اگر در به پاشنه سابق از سوی حکم داران رژیم آخوندی چرخانده شود احتمال اینکه دور بعد ریاست جمهوری رژیم آخوندی از سوی جریان مدعی اصلاحات حال با خاتمی و یا کسی دیگر از این جناح بازی گردانی شود بسیار است تا که بالانسی در مناسباتشان با آمریکا فراهم سازند. البته هفته های آینده و پر رنگ شدن مسئله انتخابات رژیم فضا را بیشتر روشن خواهد کرد که حرکت رژیم به کدام سمت است. اما آنچه در سیر تحولات اهمیت دارد نقش و بازی اپوزسیون رژیم آخوندی است که باید متوجه اوضاع بوده و بطور شایسته از تحولات اخیر در جهت مصالح و منافع ملی ایران برای فرآهم آوردن زمینه تحقق حاکمیت ملی و مردمی و استقرار دمکراسی در میهنمان فرصت یابی کرده و بهره لازم را ببرد تا گواه تحولاتی بنیادی در ایران خودمان باشیم و این با مبارزه مستمر و پایداری ممکن است. رسول عباسی ویژه سایت خبری نجات
سه شنبه 14 آبانماه سال 1387
انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و تاثیر آن بر منطقه خاورمیانه
شواهد چنین حکایت می کند که از قرار بناست اوباما از حزب دمکرات به کاخ سفید راه پیدا کند و در این مسیر حزب دمکرات و دمکراتهای آمریکا هزینه کلانی صرف نموده اند و تمام امکانات رسانه ای خود را از اینترنت تا رسانه های مکتوب و صدا و تصویر بکار بسته اند برای تحقق هدف یعنی نشاندن اوباما بر کرسی صدارت در نگاهی دیگر باید تصویر کرد که این خواست یهودیان آمریکا بوده که اکثریت قاطع آنها دمکرات هستند و طرف دیگر مسئله بازسازی چهره جهانی آمریکا با این انتخابات است بگونه ای که چهره سازی از اوباما بواقع جهانی بعمل آمده و او گذشته از اروپا در آسیا و افریقا نیز برنده انتخابات بوده و همچنین در خاورمیانه و کشورهای اسلامی !؟ پس می توان گفت تا اینجای کار آمریکا به هدف خود رسیده است!!؟
اما در صورت راهیابی اوباما به کاخ سفید که تمامی نظر سنجی ها چنین حکایتی را دارد !؟ پرسش مطرح این است چه تحولاتی در منطقه ما صورت خواهد گرفت؟ که به باور من از جمله تحولات می تواند صلح سوریه و اسراییل و اعلام استقلال فلسطین و صلح با اسراییل و احتمالا صلح اسراییل با عراق نیز پیآمد ریاست دمکراتها به کاخ سفید خواهد بود و نتیجه فشار مضاعف بر گرده رژیم آخوندی که بیش از پیش منزوی خواهد گشت . نباید فراموش ساخت که پیمانهای صلح در منطقه عموما به همت دمکراتهای آمریکا بوده است. پیمان کمپ دیوید صلح مصر و اسراییل در دوره کارتر که عواقب آن قطع رابطه رژیم با مصر به دستور خمینی بود !؟ و در اواخر دهه نود میلادی از قرن گذشته نیز با حضور و فشار دمکراتها در دوره کلینتون بود که عرفات به گفتگو با اسراییل روی آورد و در سرزمین فلسطین حضور یافت و البته صلح بین اسراییل و اردن نیز برقرار شد. پس باید منتظر بود تا که دید آیا حضور اوباما در کاخ سفید قطعیت می یابد که در آنصورت می توان به تحقق صلح بین اعراب و اسراییل بیشتر امیدوار شد تا که بعد حال و اوضاع میهن ما چه باشد !!؟ با این حال هنوز باید به انتظار نشست تا دید که این اوباماست که راهی کاخ سفید می شود یا مک کین !؟ رسول عباسی ویژه سایت خبری نجات
مخالف رژیم آخوندی ام ولی از اعتصاب بازاریان حمایت نمی کنم
رژیم آخوندی با معدود بازاریان طی سی سال گذشته یک فضای بسیار مسموم اقتصادی در میهن ما حاکم کرده است که نتیجه آن فساد بازار و رشد ثروت نا متوازن و اختلاف فقیر و غنی بوده است
جامعه دچار اختلاف طبقاتی فاحشی شده که ثروتهای باد آورده ناشی از سیاستهای غلط رژیم آخوندی گاها مراکز قدرت را متاثر از خواستگاههای نامشروع خود ساخته است. بازار ایران بازاری ناسالم و غیر شفافی است که باید اصلاح شده و از حجاب و اندرونی سنت بیرون آید. این مهم ربطی به مبارزه ما با رژیم آخوندی ندارد. وعده اپوزیسیون به ملت ایران ساخت ایرانی آزاد و آباد است و این مهم با فروش نفت و اقتصاد ناسالم ممکن نیست.
متاسفانه رژیم سلطنت در شفاف سازی و سالم سازی و مدرن کردن بازار تعلل کرد و با توجه به درآمدهای نفتی کوتاهی کرده و چه بسا باج داد و نهایت کشوری فقیر با شکاف طبقاتی برجای گذاشت و انقلابیون درگیر شور انقلاب و شعارهای پوچ وهمی شدند و نهایت سود را سوداگران بازار برده در حالیکه به بهانه تثبیت انقلاب و یا موضوع جنگ خون جوانان میهن بی گناه ریخته می شد و هدر می رفت ثروت ملی ایرانیان نیز از سوی سوداگران فاسد بازار غارت شده و شعارهای وهمی فرصت خوبی بود برای انباشت ثروتهای نامشروع و آلوده که در فضای سالم و رقابتی و شفاف ممکن نبود.
مرز اپوزیسیون برای مبارزه روشن است. دروغ و نیرنگ و وعدههای نامشروع ترفندهای آخوندی است و بس
اپوزیسیون رژیم آخوندی از اقدام باج خواهانه بازار در برابر طرح مالیات مستقیم بر درآمد و ارزش افزوده حمایت نمی کند و از اعتصابهای اخیر پشتیبانی به عمل نمی آورد که چنین کاری نقض غرض خواهد بود و تیغی دو لب . قدر مسلم وعده ما اداره و ساخت میهن با مشارکت همگانی است برپایه اقتصادی سالم ، شفاف و بازار آزاد که مردم با پرداخت مالیاتهای خود کشورشان را بسازند و البته با پرداخت مالیات نقش مستقیم در ساخت و اداره کشور خود داشته باشند و نظارت کامل بر ارکان قدرت که برخواسته از خود ملت است بنمایند چرا که اقتصاد نفتی که بواقع غارت منابع ملی است از سوی زالو صفتهای مکار ، دولتی فربه بوجود می آورد و قدرتی نامشروع و فاسد. در ایران آزاد و آباد از بازار حجره ای و اندرونی در کوچه و پس کوچه های راز آلود و پر پیچ و خم اثر و خبری نخواهد بود مگر برای گردشگری و توریسم !؟
وعده اپوزیسیون سالم سازی اقتصاد و شفاف سازی مالیاتها و عدم هدر دادن ریالی از آن خواهد بود.
امروز عقب نشینی دولت احمدی نژاد و رژیم آخوندی از طرح مالیاتی اخیر که همین طرح نیز ناقص و تظاهری بیش برای سالم سازی اقتصاد نبود حکایتی جز آلوده بودن این رژیم به مفاسد خود ساخته طی سی سال گذشته نبوده است و نیست.
روسیه در رویای بازگشت به دوران امپراطوری
حمله گرجستان به استان جدایی طلب اوستیا و واکنش روسیه به گرجستان و حمله متقابل و اشغال بخشهایی از خاک گرجستان بهانه ای است تا نگاهی دیگر به روسیه بندازیم که روزگاری همسایه شمالی ما بود بلاواسطه و بعدها فاصله اندکی افتاد تا که کار به اتحاد جماهیر شوروی رسید و باز همسایه لب به لب !؟ شدیم شاید هم دیوار به دیوار !؟ بلاخره وقایع دهه نود قرن بیستم عاملی شد برای استقلال جمهوریهای اتحاد جماهیری و فراغ افتاد بین ما و روسیه و حال یه چند اضافه همسایه داریم و البته در خزر می توان گفت هنوز دورا دور با همسایه شمالی آب به آب هستیم !!؟
روح و روانش شاد باد استادم جناب دکتر شیخ الاسلامی که همشهریم هم بود و قومش هم محله با ما در سرچشمه زنجان و این خود فرصتی بود گاها مغتنم که هم مسیر باشیم راهی کوتاه به سوی خانه را و استاد توشه ای از بار تجربه و درس به من هدیه کند مرحوم شیخ الاسلامی اولین دکترای علوم سیاسی در ایران بودند و فارغ تحصیل از انگلستان و بقول خود پا رو خرابه های برلین گذاشته بود در هنگامه سفر به اروپا جهت تحصیل من توفیق داشتم درس تاریخ تحولات را با استاد پاس کنم شاید برای ادای دین به شهر خود این درس را برداشته بود و روزهای پنج شنبه و جمعه را زنجان می آمد تا که غروب پنج شنبه و صبح جمعه خیل دانش پژوهان را ساغری کند و برود و از آنجایی که هم فرصت اندک بود و هم استاد به حق استادی می کرد در درس او چندان برخلاف دروس دیگر به مناقشه نمی نشستم و بیشتر به گوش بودم و اگر می شد پرسش و بس !؟
دکتر شیخ الاسلامی کتابی منتشر کرده بود در اواخر سال 1370 با عنوان نفوذ روس و انگلیس در ایران اگر درست به خاطرم مانده باشد و اتفاقا اوضاع روسیه در آن مقطع بسیار پریشان می نمود و متعاقب فروپاشی شوروی و جدایی جماهیر حال همچو منی جوان نیز در خیال باز ستاندن حوزه قفقاز و بازگشت آن سرزمینها به مام میهن و پاسخ استاد که اگر همتی به چنین کاری بود باید همان در انقلاب بلشویکها این کار به سرانجام می رسید که نه قدرت اینکار در مرکز ایران وقت بود و نه سیاستمدارانی فهیم که البته اگر می بود سیاست کارانی ورزیده که به حتم ایران وقت قدرت می داشت و توان تا بازگرداند اراضی خود به غارت رفته در ننگین نامه های گلستان و ترکمنچای را !!؟
روزی استاد در بحثی گفت نه پندارید که روسیه تمام شد نه این ضعف روسیه مقطعی هست روسیه امپراطور بوده و به دوران امپراطوری خود باز خواهد گشت !؟
از ریشه ها و علل عقب ماندگی ما ایرانیان در آن دوره می گفت و از تلاش عباس میرزا برای تشکیل ارتش منسجم و منضبط و از روح ناسازگار ما ایرانیان و بالا بودن فردیتمان و اینکه چگونه عباس میرزا رو به غرب داشت برای توسعه کشور چرا که او شکست را پذیرفته بود و در پی جبران آن بود و بواقع درد را یافته و در پی درمان درد بود . چه درد ناک است ولی ( ولیعهد ) یک کشور برای مطیع کردن روح سرکش و عناد آلود قوم خود به صف شود برای دوره و آموزش رژه !!؟
امروز در برش تاریخ چه سهل می یابیم شکست دوره قاجار در برابر روسیه تزاری را و چه آسان می بینیم که می شد آن جنگها را مانع بود و می شد به آسانی در آن جنگها دشمن را شکست داد و آنچه این سهولت در پندار را برای ما ممکن می سازد داشتن اطلاعاتی هست که امروز در برش تاریخی ما به آن زمان به اوضاع اشراف پیدا می کنیم کاری که در آن مقطع نبود !!؟ یعنی کار اطلاعاتی صورت نمی گرفت و سلطان به اندازه یک رعیت درک از مقولات جهانی نداشت اصلا اوضاع میهن نمی دانست تا چه رسد به در و همسایه و یا فرنگ و جهان !!؟
اگر نامه فتحعلی شاه به سفیر خود در استانبول ببینید و بخوانید آنوقت مصیبت ملت و میهن در خواهید یافت که همه ایران نخبه چو ابو علی سینا و شیخ طوسی نبوده چه بسا که احمقها کفه سنگین بوده نه به اکثریت بلکه اکثریت قاطع !!؟
فکر نکنید همه ناصر خسرو بوده اند و خاقانی و یا که سعدی آنهم به سدههای پیشین که سفر کنند و حکمت آموزند و خلق خیر دهند هر چند به بلاد اسلام ، نه ! چنین نبوده تنها سیاحمان که رو به فرنگ کرده گر اشتباه نکنم حاج سیاح است که از همدان یا محلات راه افتاد و رفت سوی شمال غرب و سر از فرنگ در آورد به دوره ناصری از قاجار !!؟
بعد به دربار شد و قصه از بلاد غرب گفت که خلق چگونه زیست می کنند . کار نیک آنکه از خود سفرنامه ای نیز به یادگار گذاشت
آری اوضاع ایران آنروز وحشتناک بود ایرانی بود عشایری و ایلی و به چند شهر بزرگ همه که به قریه می ماند رونقی نبود به صنعت مگر تجارتی اندک و ارتزاق به فلاحت اطراف و اکناف !!؟
بسیار گفته ایم هنر نزد ایرانیان است و بس و به خود غره شده و به نداشته ها نزد بیگانگان بالیده ایم ولی واقع آن است که تا همین قبل انقلاب ضد سلطنتی که نه حتی 10 سال بعد از همین انقلاب به بسیار روستاهها حمام خزنه داشتیم و کس از ده و دهستان به شعور نرسید که تواند به خانه حمام سازد و ره خزنه پیش نگیرد !!؟ حال براستی چه توقع بود از عباس میرزا به قریب دویست سال پیش که جنگ با روسیه ای که صنعتی شده بود و ادای امپراطوری در می آورد شکست نخورد !!؟ با کدام علم و کدام صنعت و خرد !!؟
با آن همه پهنه و کرانه به دریای جنوب و خلیج فارس نه کشتی رانی داشتیم و نه ناوگان دریایی و نه حتی به دریای خزر !!؟
تنها سلاح سنگینمان زنبورک بود به ادعایی توپ که بعد از شکست در برابر عثمانی در چالدوران دریافته بودیم که باید رو به غرب آورد در جهت رفع استضعاف !!؟ غافل از آنکه درد ما تحجر است و نیاز به رنسان داریم و به باورهای خرافی باید که پروتستانیسم پیشه کنیم تا گرفتار سلطان حسین نشویم که کارش به رمل بود و استخاره و تسبیح که نهایت ملک به غارت افغان داد و تاج بر سر متجاوز گذاشت که به حق سرش رو سینه نهادند!!؟
حال بگذار امروز به گزافه احمدی نژاد به تحمیر خود و باورمندانش نشیند که قله های علم جهان ما فتح کردیم و هشتاد درصد پیشرفت علم مدیون ماست !!؟ خب اگر چنین بودیم و هستیم پس چرا چنین است حال و روز ما !؟؟؟
از دوره عباس میرزا می گفتم و فرنگیها که عزم ایران کردند تا ارتش نوین مسلح به سلاح گرم تربیت کنند و بیچاره عباس میرزا که چه خون دل از بی نظمی نیروها و تخریب متشرعین نمی خورد . برای نبرد و جنگ نیروی آماده و تمرین کرده و کارآمد و بروز شده لازم هست نه آنکه چند آخوند مفت خور متحجر نجف نشین فتوا و حکم جهاد دهند که چه شده بلاد کفر به بلاد اسلام یورش آورده مسلمین بپا خیزید !؟ و عوام به بوقچه ای نان و آنچه از سلاح به کف داشتند که البته چوب دستی و داس و بیل و کلنگ بیش نبود عزم هجوم به روسیه می کنند و عباس میرزا را گرفتار جنگی نابرابر دوم که حاصل پیشروی روسیه هست تا نزدیکهای زنجان امروز یعنی میانه را می گیرند و اردو به خوی و مراغه برپا می کنند و صلح ناگزیر مرزمان را ارس قرار می دهد و کلی هم خراج باید به روس می دادیم با ناله و نابه !!؟
حال اگر سیاستی بود به آن دوره و اگر اهل خرد و دانشی بود و اگر عالمی به علم تجربه بود به حکومت و فاضل به دین و مذهب همانا افسار آخوندها می کشید و به درایت مشکل گرجستان مسیحی نه البته بلد اسلام حل می کرد تا آن بلد متوصل به روس مسیحی نشود و ایضا ارمنستان مسیحی چنین نمی کرد !؟
اگر کار به نبرد بود که شیخ شامل به داغستان باید پشتیبانی می شد و جواد خان به گنجه تا که بیرق شیر و خورشید زمین نیفتد و آن شیر مرد و رزم آور به خون غلت نخورد و شهید ستم شود !!؟
امروز چه سهل می نماید دفاع از میهن به آن زمان !؟ و چه به تدبیر می شد کارها کرد کارستان !!؟ اشراف امروز ما ماحصل علم است که در آن دوره فاقد آن بودیم و بلای امروز میهننمان نیز همان است به امروز وقت دارای علم کافی برای سیاست نیستیم حاکمیت آخوندی متحجر است و همان بلا سر مان می آورد که به دوره قاجار آورد و مشروطه !؟
امروز نیز میهن ما در معرض آسیب قرار دارد در حالی که می توانست و می تواند نباشد !؟ آیندگان چگونه به قضاوت خواهند نشست در برش زدن به تحولات تاریخ میهن و چه سهل خواهند یافت درمان دردهای زمان مان که ملت امروزمان چه آسوده و بی خیال غافل از آنهاست !!؟
فقط دیروز نبود که ایران ما حوزه نفوذ روس و انگلیس بود امروزمان هم چنین است و چه بی خردانه گرو داده ایم امور میهن خویش به دست شرق و غرب !!؟ اگر دیروز روس بود انگلیس امروز شده روس و چین و غرب شامل آمریکا و فرانسه و انگلیس !!؟
آیا خیانت بالاتر از این ؟ پس کو کجاست آن شعار استقلال ؟ کو کجاست آن نه شرقی و نه غربی ؟
به جای تفاهم بر سر منافع و تعامل با جهان پیرامون امروز منافع ملی و میهنی را به گروگان داده ایم دست این قدرت و آن قدرت تا که آنها سر ما معامله کنند !!؟ چه بی شرمانه دست بوس روسها شده ایم غافل از آنکه این کشور متجاوزتر بوده و چه بسا لذت از تجاوزش برده ایم که چنین غمزه و کرشمه ایران خانوم به اوست !!!!؟؟؟ وقتی درک واقعیت نمی کنیم خب غافل از کنه ذات حقیقت هم هستیم بطبع ، اگر بحث منافع است طبعا این متجاوز لذت خود را که ببرد با غرب کنار خواهد آمد کاری که بارها در طول تاریخ کرده است و ما هنوز درس نگرفتیم و البته کار درست همان روسها می کنند ایراد از ماست !؟ از ماست که برماست !؟
برگردیم سراغ گرجستان که روزگاری آغا محمد خان به تصرفش در آورد و تفلیس به آتش کشید !؟ آغامحمد خان نیروهای رزمی ورزیده ای داشت که عموما ناشی از ریاضتی بود که به نیروها می داد و البته اگر مرگ کاترین فرا نمی رسید چه بسا در نبرد آخر که صورت نگرفت شکست سختی می خورد به هر روی اگر می بود کیاست و سیاست در امور میهن حال چه بسا مام میهن بر پهنای دریای سیاه نیز کرانه داشت !!؟ و حرفی به عمل برای گفتن در عرصه جهانی داشتیم بعنوان قدرتی بزرگ !؟
از سال 1381 در بنیاد سورس ( جامعه باز ) به شعبه باکو در آذربایجان مشغول فعالیت بودم برای کارهای خودمان و حواسم هم جمع بود به فعالیتهای بنیاد در کشورهای مشترک المنافع ( مجموعه جمهوریهای جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی سابق ) خصوصا اوکراین و گرجستان و از نزدیک تحولات گرجستان که شواردنازده وزیر خارجه گورباچف در شوروی حالا رییس جمهورش بود را دنبال می کردم و احوال ساکاشویلی جوان که فرزند یکی از مدیران ک گ ب شوروی سابق که حالا به غرب در آمده بود جهت تحصیل و با اندیشه غربی سوی گرجستان شتافته بود را نیز رصد می کردم !؟ تا که به انقلابی مخملی و با گل سرخ در سال 2003 قدرت به دست گرفت و غرب هم با خط لوله باکو تفلیس جیهان دست تفقدی بر سر گرجستان کشید و هم ترکیه را لطف کرد و ایران ما را تنبیه ! در حالی مسیر خط لوله از ایران هم به صرفه بود و هم امنیت داشت به هر روی غرب در چالش با ایران و روسیه مسیر گرجستان انتخاب کرد تا که شاید در بحران انرژی دست بالا داشته باشد غافل از آنکه روسیه هنوز اهرم فشار گاز خود بر اروپا در دست داشت و دارد . ساکاشویلی از همان روزهای نخست مشکل مبارزه با مافیای اقتصادی در کشورش و فساد که به باورش میراث روسیه بود را داشت همراه با مشکل ابخازیا و اوستیا که وعده بازگرداندنش به خاک گرجستان داده بود داشت و به دوره پوتین که همچو پدر ساکاشویلی از مدیران ک گ ب بوده به مماشات سپری نمود و در تلاش بود که گرجستان را به عضویت ناتو در آورد تا که کشورش را از تعدیات روسیه مصون سازد و بی دلیل نبود حمایت از حمله به عراق و همکاری با ناتو و فرستادن نیرو به عراق و البته گرجستان همکاریهای وسیعتری با ناتو و امریکا به عمل آورد و با اسراییل هم پایی بسیار نمود که همه این کارها از دید مسکو پنهان نبود . با رفتن پوتین از قدرت که بواقع زیاد هم دور نرفته و سایه او کماکان بر کاخ کرملین سنگین می نماید ساکاشویلی چه بسا با محاسبه اشتباه خواست بخت خود بیآزماید در باز گرداندن اوستیایی جنوبی متمرد و ابخازیای جدایی طلب که چه بسا این جوان انقلابی مخملی !؟ به غفلت از سوی غرب وسوسه و تحریک نیز شده بود که بعید نیست ترفندی از سوی جمهوریخواهان نیز بوده باشد برای حفظ کاخ سفید در انتخابات آتی آمریکا به هر روی این عمل ساکاشویلی ناپخته بود که منافع ملی کشورش را به بازی قدرتها سپارد و حاصل حضور پررنگ قدرتها در منطقه هست و خواهد بود و چالشی دراز مدت !؟
که در این چالش مسلم ایران ما نیز متاثر از روند تحولات خواهد بود و حال این تاثیر پذیری چگونه باشد را باید دید بازیگران عرصه سیاسی کشورمان چگونه نقش بازی می کنند و در چه رلی هستند !؟ آنگونه که از شواهد پیداست رژیم به روسیه نقش بیشتری در به گروگان گرفتن منافع ملی کشورمان داده تا که در چالش با دنیای غرب از این گروگان برای مصالح و منافع ملی خود روسیه سود جوید !؟ البته رژیم بنا بر راهبرد اشتباهی که از ابتدای انقلاب داشته از این اشتباه نیز ناگزیر بوده است و اینگونه نیست که نا غافل تن به چنین اشتباهی داده باشد . نماینده کردن مهدی صفری سفیر سابق رژیم در مسکو برای مذاکرات تقسیم حقوقی خزر و یا اخیرا همراه ساختن این دیپلمات برای مذاکرات هسته ای رژیم دقیقا از این روی هست که می دانند چه می کنند !؟
در بحران روابط روسیه با غرب به بازی دادن منافع ملی و میهنی ما نه تنها اشتباه که اسفناک است چرا که قدر مسلم در خط مقدم آسیب کشور و منافع ملی ما قرار دارد که قربانی می شویم . قدرتهای بزرگ به خوبی دریافته اند که میدان برخورد و تقابل را تا می توانند از مرزهای خود دور سازند و بی جهت نیست حضور آمریکا در منطقه و یا عقد پیمانهای نظامی و امنیتی مشترک با کشورها و یا اخیرا قراردادهای دفاعی تحت عنوان سپر دفاع موشکی !؟
البته ناگفته نماند روسیه گذشته از چالشهای قومی داخلی که بزرگترین تهدید و آسیب برای این کشور وسیع دایما بشمار می رفته است که در گذشته از سوی تاتارها و یا مثل چندی قبل از ناحیه چچنها که البته هر دو این جمهوری خودمختار در فدراسیون روسیه هستند. روسیه از سوی دولتهای خارجی هم مورد تهدید و تعدی قرار داشته است به دوره ای از سوی کشورمان ایران در دوره آغامحمد خان که تا تفلیس بیشتر نرفت و بعد از آغامحمد خان این روسیه بود که در قلمرو ما تاخت و شکستمان داد و قفقاز نصیب برد !؟
در دوره ای فرانسه با ناپلئون بناپارت تا مسکو تاخت ولی باز این روسها بودند که بعد از شکست سخت جان دوباره یافتند و عاملی شدند تا که در قلب اروپا ناپلئون به واترلو بلژیک شکست بخورد و بد فرجام گردد !؟ انگار نه انگار که همین ناپلئون ناباورانه بر سنگفرشهای مسکو نشسته بر زین اسب محسور پیروزی خود در شهر سوخته بود !؟ در جنگ جهانی دوم هم نیروهای آلمان هیتلری تا پشت دروازههای مسکو تاخته بودند و در بیست کیلومتری مسکو به نبرد سختی مشغول ولی فرجام کار این بود که روسیه به رهبری استالین که اتفاقا گرجستانی و یا همان گرجی هم بود اولین فاتحانی بودند که به برلین وارد شدند و جنازه هیتلر نیز از بونکر و پناهگاه بیرون کشیدند !؟ این از آن جهت گفتم و نوشتم که نباید روسیه را دست کم گرفت !؟ البته غرب به این واقعیت واقف است و خوب می داند تواناییهایی روسیه چیست و از چه تاریخی برخوردار است و سرزمینهای پهناورش چه امتیازی به این کشور بخشیده است و البته غرور ملی و میهن پرستی که روسها از آن برخورداند و صد البته شطرنج بازان قهاری هم بوده و هستند و مطئمن به شطرنج سیاسی نیز تبحر ویژه دارند و بیخود نیست که مهرههای خود به میدان سیاسی ما چیده اند !!؟
ای کاش استاد زنده می بود جلد دوم به کتابش اضافه می کرد تحت عنوان نفوذ شرق و غرب در ایران بعد جمهوری اسلامی !؟
استاد شیخ الاسلامی چون اساتید دیگر دوستم می داشت و نظر لطفی در حقم داشت و من وقتی خبر درگذشت آن شادروان به تنهایی سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات به پاییز سال 1379 در روزنامه خواندم به یاد آن بزرگوار غم وجودم فرا گرفت بخصوص وقتی دریافتم که کتابخانه خود فروخته بود تا که آپارتمانی کوچک آخر عمری برای خود داشته باشد !؟ استاد مقطعی به دوره رژیم سلطنت دیپلمات به پاکستان هم بوده است حال با آن سوابق خانه از خود تا پایانه های عمر نداشت استاد تا جایی که من خبر داشتم عزب هم بود و ازدواج نکرد روح و روانش شاد باد و قرین رحمت حق
پنجم شهریور سال 1387
رسول عباسی
قرص ماه نیمه شعبان و گذر از میدان مین !؟
سال 1371 برج بهمن است و هوا سرد و شب تاریک و ابری و ماه پشت ابرها هر ازگاهی سو می زند با کنار رفتن ابری باز ابری دیگر آن را می پوشاند با قطار از زنجان راهی مراغه هستم و در کوپه به صدای چرخهای قطار که روی ریل تق تق صدا می کند و صدای خود قطار محو هستم و بیرون تاریک از پنجره را می نگرم و انباشت برفهای مزارعه اطراف ریل حکایت از هوای بس ناجوانمردانه بیرون دارد !؟
آخ چقدر سخت است سفر کردن ! آنهم به اعماق ذهن برای یاد آوری دوران سفر و غور خوردن در حال و هوای آن دوران و احساس آن لحظات ، هم به یاد آوردنش سخت و هم نوشتن بسی سخت تر می نماید و به کابوسی بس دهشتناک می ماند و آدمی را از سفر کردن به ذهن باز می دارد تا چه برسد به دوباره خطر کردن برای سفر !؟
به یاد گفته های زهرا که حالا بزرگ شده و سالهای پایانی دبیرستان می خواند می افتم تو اتوبوس که نظرش را برایم می دهد که نباید جنبه های مثبت را تو فقط ببینی داداش ! آیا به جوانب منفی مسئله سفرت هم فکر کردی ؟ تاییدش می کنم و با خود غرق می شوم که حالا زهرا هم بزرگ شده و عاقل و خدا رو شکر می اندیشد و غالب بر احساس است !؟
لحظه ای حرفهای مادرم خاطرم آزرده می سازد که پسرم آیا به زن و بچه ات فکر کردی ؟ من غیرتم قبول نمی کنه که روزی زنده باشم و ببینم شیما یتیم شده و شهلا هم زن کسی دیگر !!؟ آیا حال مادرت رو درک می کنی مثلا مثل حالا که داریم راه می ریم یه هو من تو این پیاده رو می رم و از رو برو ببینم شهلا همراه با مردی دیگر داره می یاد آیا به احساسات من در چنین لحظاتی فکر کردی ؟ لحظه ای را تصور می کنم که مادرم این حرفها را در چهار راه انقلاب بهم می گوید و من غرق در سکوتم !؟ بیچاره در عشق به فرزند انگشت گذاشته روی رگ غیرت و ناموس !!؟
شق ! برق از چشممام می پره در حالی که جز سیاهی چیزی نمی بینم با چشمای بسته !؟ سرم می چرخه و گونه ام بد جوری درد می گیره و گوشم بد جوری به صدا در میاد ! نامرد عجب دست سنگینی داره !؟ و نیش فحشهایی که برای اولین بار می شنوم به عمرم !؟ بعد هم سرزنش که تو احمقی !؟ بچه یه ساله رو با زن جوانت ول کردی اومدی پیش مجاهدین !!؟ تو دروغ می گی تو یه اطلاعاتی هستی !؟ اصلا تو همه جای دنیا مرسوم است از زندانیان سیاسی گزینش نیروی اطلاعاتی می شه و بعد رو اونها کار می کنند دستگاههای اطلاعاتی و برای ماموریتهای ویژه استفاده می کنند !!؟ پاسخم به بازجوی مخابراتی عراق با یک پوزخند فقط این است که مضحکه !؟ براشون کلمه جالب هستش !؟ مترجم معنی مضحک رو می پرسه می گویم خنده دار ! مسخره !؟
مترجم به بازجو می گوید این کلمه را یاداشت کنم ریشه عربی داره !؟
بازجو می گوید مضحک تویی که دانشگاه و درس رو زن و بچه رو ول کردی اومدی عراق ، و یه مخبل !؟ هم می بندد به ما و تمام
خواب به چشمام نمی ره و راه بسیار طولانی نشون می ده ، دوران بازداشت سختی را پشت سر گذاشته ام بدترین شکنجه ها و مقاومتی جانانه که اعتماد به نفس بالایی به من بخشیده است . در انفرادی علاوه بر دستبند به دست پابند هم به پاهام زده اند روزی را بخاطر می آورم که بازجوی اطلاعات پرسشها رو مطرح می کنه با مجاهدین در ارتباط هستی رد می کنم باز از دانشگاه می پرسه و جواب می دم باز تکرار تمام تایم ها رو دقیقه به دقیقه میخواد تا محاسبه کنه و از یه دستی زدنها نتیجه نمی گیره در دانشگاه کجا رفتی همه جا رو بهش می گویم فقط ارتباط اداری بوده و با کسی مواجه و ملاقات نداشتم مگر مسئولان امور دانشجویی و غیره ولی گیر می ده تو سابق در سالهای 65 و 66 در کرمان هم رو کسانی کار کرده بودی برای تشکیل هسته تشکیلاتی و من تاکید می کنم بعد از آزادی بهمن 67 هیچ فعالیت سیاسی تشکیلاتی نداشته ام جز کار و تحصیل از بودن در کنار مجید زنگی آبادی که در سلول بغلی است شاکی می شوم که موجی است و دست و پای او باز و هر آن حمله می کند و خود مامورها برای کنترل او 8 یا 10 نفری می آیند در سلول و از پابند و توأما بودن دستبند شکایت می کنم که این اقدام درست نیست و حتی با جانیان چنین نمی کنند و از سویی شما ادعای حاکمیت دینی دارید من مشکل طهارت دارم و نمی تونم وضوع بسازم برا نماز بگذریم از خوردن و نوشیدن !؟ احساس می کنم می اید کنارم می نشیند و او نیز تکیه می زند به دیواری که من نشسته و تکه زده ام !؟ دستی به سرم می کشد و می گوید چند وقته رسول دست بند و پابند به پا داری ؟ می گویم بیش از بیست روز می گوید امام موسی کاظم حساب کن 7 سال دست و پاش در کنده و غل و زنجیر بود و او چکار می کرد در سیاهچال خلیفه عباسی !؟ فرصت خوبی است که بهش کنایه بزنم و سریع می گویم خب پس قبول داری که خادم حکومت ظلم هستی ؟ امام به حق بود و خلیفه ستمگر او را به بند کشیده بود و غل و زنجیر کرده بود حالا شما هم حقوق متهم رعایت نمی کنید و او را بی گناه به غل و زنجیر می کشید !؟ از قرار می فهمد بد جور سوتی داده بلند شده و دسته کاغذ می کوبد سرم که ما حکومت حق هستیم تو منافقی !؟ برای باز کردن پاهات من کاری از دستم بر نمی یاد ولی می گویم دستهات رو باز کنند تا بتونی کارهات رو انجام بدی !؟ پات باز باشه فرار می کنی !!؟ شاید او راست می گفت حالا که پاهام باز شده فرار می کنم آن هم چه فراری ، فرار بسوی دشمن !؟ پس کی شب سحر و سحر صبح خواهد شد !؟ هنوز خیلی راه هست تا مراغه ، یاد راه رفتنهای شیما می افتم و نحوه خوابیدنش و دویدنهاش بچه ریزه میزه و شیرین و چقدر ظالمانه است سپردن او به بازی سرنوشت !؟ یاد کلمه به کلمه از حرفهایی می افتم که به شهلا گفته ام !؟ تو آشپزخانه تکه به دیوار داده و من حرف می زنم و توجیه می کنم و از ایثار می گویم و از سختی راه و امید به آینده و اینکه ما باید بها بپردازیم و اینکه ایرانیها در دورههای معاصر سفر پر خطر نکرده اند برای میهن شان !؟ اینکه هجرت حرکت هست !؟ اینکه هجرت تحول است و خیر و برکت دارد و می روم سراغ تاریخ و از سفرها و هجرتها به او می گویم و حتی از قرآن در ارتباط با هجرت مهاجرین !؟ از ماژلان و کرستوف کلمپ و اینکه سفرهای چند ساله داشته اند و دور از خانه و کاشانه و چه مشقات دیده اند و چه رنجها کشیده اند و حال چرا از ماژلان می گویم !؟ نمی دانم شاید به این خاطر که آب راهی جست و تنگه ای رد کرد و راه کوتاه نمود !؟ آیا راه انقلاب و دگرگونی هم با سفر کوتاه می شود !؟ حلقه طلا را بدو می دهم و دستمال به یادگار می برم و بعد چند سال با چه مرارتها که آن حفظ کرده و برایش باز می گردانم درست مثل چکمه ایی که با خود برده بودم و خرید مادرم بود و یادگار و چه مصیبتها در عراق برای حفظ آن چکمه ها نکشیدیم که همه افسران گارد ریاست جمهوری چشم طمع به آن داشتند چرا که چیزی شبیه به رنگ قهوه ای روشن سرخ گون داشت که کفشها و پوتینهای گارد ریاست جمهوری عراق هم چیزی در اون مایه بود و حالا اون کفشها شده بود مسئله ناموسی !! ما ایرانیها که چگونه پنهانش می کردیم و چه بازیها و سختیها که ندیدیم و مصیبتهایی که عکس کفشهای میرزا نوروز برایم تداعی شده بود!؟
صبح به هر روی از راه می رسد و از ایستگاه راه آهن مراغه خارج شده و راهی میاندوب می شوم راه دراز اندیشه و خیال ، کوتاه کنم تا سخن به درازا نکشد !؟
دوستی را به گلفروشی می بینم و پندش عدم رفتن به سفر پر خطر عراق است و به خیالش اگر قصد رفاه و زندگی غرب کرده ام چه بهتر رو سوی ترکیه کنم ! نه آنکه مسیر کردستان در سخت زمستان و عقبه های پیدا و پنهان پیش گیرم !؟ بعدها در سال 79 نیز ایراد بازجویان وزارت اطلاعات که حالا رو در رو بودند و چشم در چشم همین بود که ترا قصد رفتن به عراق جهت پناهندگی نبود و اگر هم بعدها از سازمان ملل پناهندگی گرفتی حکایت دیگریست چرا که هیچ عاقله مردی برای پناهندگی به عراق نمی رود و این تحلیل وزارت بوده که اگر چنین قصدی داشتی می باید عزم ترکیه می کردی و یا امارات و یا پاکستان ! حال چرا عراق رفتی !؟ پاسخم کوتاه بود ادای دین به خود !؟ رفتم نذر خود ادا کنم!!!!!!!؟؟ به عهدی که با خود بسته بودم وفا کنم !!؟
آنها به خوبی می دانستند که هیچگاه اهل دروغ و ریا نبوده ام چه بسا موردی باشد برای امنیت دیگران کتمان کنم ولی هیچگاه تا خود شناخته ام دروغ به عمد نگفته ام آنهم از بهر خویش ، حرفی نداشتند مگر پذیرش گفته ام و اینکه دنبال نیتهای موازی با ادای نذر رفتن به کربلا را بجویند !؟ و به چه ادعاها که نمی رسیدند از عنصر پیچیده مجاهد که برگشته تا نفوذ و دور زدن و وو خیلی چیزهای دیگر که به من ساده بی الایش ناچسپ بود !؟ عنصر پیچیده مجاهد با این همه تضاد !؟ و درگیری و پنج سال زندان ابوغریب !!؟ و نظر جالب آنها که همه اینها سناریو بوده و پرورش داده شدی برای فعالیت و حرکت در داخل !؟
مجاهدت و ایثار !؟ از جان گذشتگی !؟ چه بسا بی راه هم نمی گفتند کسی که از جان می گذرد حال چند صبحی عمر در زندان سپردی کردن چه آسان !؟ کسی که لذات همه دنیا با آغوش باز به سوی مرگ رها می کند پس چشیدن حرمانهای مقطعی و دیدن مرارتها و شکنجه ها و ملامتها چه آسان بود !؟
مسیر جهنم عراق است به اذعان بسیاری حتی مجاهدین که آنجا بودند و به حق هم پرسیدند چرا داخل کشور ترک کرده به جهنم عراق آمدی !؟
تماس دوستم با دوستش که کمکم کند برای رفتن به کردستان عراق بی نتیجه است در سفر است و دیگران هم راضی نمی شوند . قصد بانه می کنم پس باید به سقز بروم لذا از میاندوآب به سوی ارومیه حرکت می کنم و یاد سالهای قبل سال 65 و مسابقات انتخابی کشور و سال 66 آذرماه که عزم کوههای مرزی کردستان کرده بودم و باز در ارومیه هستم و راهی کردستان !؟ مسیر سقز و بعد سردشت و نهایت بانه و سراغ دوستی که می جویمش و شب میهمانش هستم بسیار خوشحال است از دیدنم بچگی هم بازی بودیم و حتی کلاس اول ابتدایی همکلاس !؟ از گذشته می گوید و به آینده امیدوار صبح تماسی می گیرم با خانه و بعد دینار عراقی تهیه می کنیم و باز انذارها که راه سخت است و ناهموار و بازگرد از این مسیر پر ملال و رنج که بیم جانت می رود !؟
هوا بس سرد است و راهها پر برف و کس راضی نیست برای رفتن به کردستان عراق و فضا نیز بسیار علیه مجاهدین مسموم است .
تصمیم دیگری می گیرم و پشت بن بست گیر نمی کنم و قصد کرمانشاه کرده با تهیه اطلس راههای کشور از دوست و آشنای خود خداحافظی کرده باز سوی سردشت و سقز و از آنجا به سنندج و کامیاران و حال کرمانشاه هستم و غروب و شب از راه رسیده در میدان گاراژ یا همان قدس سراغ مسافرخانه ای می شوم تا شب بیارامم و صبح عزم قصر شیرین دارم !؟
روزنامه همشهری تازه است و رنگی به بهای پنج تومان می خرم و مشغول آن می شوم و سراغ گرمابه تا که غسل شهادت کنم !؟ چه خیالاتی !؟ تن می شورم به آب تا که معطر به دیدار معشوق شتابم !!؟ با خود کلنجار بسیار دارم حتی در ترتیب به جای آوردن غسل و یا به زبان راندن نیت !؟ درست به مثل به نماز ایستادن که به باورم بود خود برخاستن برای نماز حکم نیت بجای آوردن دارد و لزومی به زبان راندن نیست و حال نیز چنین هست تنم زیر دوش غرق آب و ذهنم غرق اندیشه و خیال بسیار !!؟ اصلا چرا شهادت !؟ اصلا برای چی ؟ آخه مگه جنگی هست ؟ دفاع از میهن دفاع از خانه و کاشانه !؟ صیانت از آب و خاک !؟ چرا من ؟ راهی بسوی آینده !؟ جستن راهی برای نجات ایران !؟ آیا مجاهدین راه حل هستند!؟؟؟ تحولات جهانی و فروپاشی بلوک شرق و خیزشهای اجتماعی و توسعه و اقتصاد و نظم نوین جهانی و مشکلات عراق ووووووو جنگهای رهایی بخش پایان یافته آلان در دهه نود هستیم نه در دوره فیدل و دهه شصت و حمایتهای بلوک بندی شده راه بن بست است راهی نیست برای کوتاه کردن مسیر در راه بسته یا باید راه باز کرد و یا بدنبال راه دیگر بود تنگه ای نیست که گذر کنی !؟ ماژلان جغرافیا را چگونه باید در سیاست جست !؟
از گرمابه با تنی پاک و روحی آرام با اندیشه ای سنگین بیرون می آیم و شیر داغی و شیرینی کرمانشاهی نوش جانت و یاد سال64 رو با دوستان که روزهای خوشی در آن شهر داشتیم می کنم و راهی قصر شیرین می شوم و چه شیرین !؟ راننده مینی بوس حکایت خسرو و شیرین بیان می کند درست مثل راننده مینی بوسی که سال 64 ما را به کرمانشاه که آنوقتها باختران می خواندنش می برد و حکایت شیرین و فرهاد می گفت در کندن کوه بیستون !؟ براستی که مردمان عاشقی دارد این سرزمین ما و براستی عشق چقدر محترم است نزد ایرانیان و پیر و جوان چه ارجی به عشق می نهند و نسل در نسل حکایت شده عشقهای اسطوره ای ما و حال من نیز عاشقم !؟ عاشق ایران میهنم و چه ستمها در راه معشوق می بینم و بی پروا به سوی دشمن می روم و بیش از آنکه از دشمن بهراسم از دوستان و از هم میهنان در بیم و عذابم !؟ چرا که درک مقوله عشق و دلدادگی که آسان نیست و کس را نیز یارای درک آن نمی باشد و چه ناروا ستم می کنند بی آنکه واقف به امور باشند و پند از حکایت خضر و موسی نمی گیرند و البته حکایت دنیا حکایت قصه و افسانه های دور و دراز تاریخ نیست و این هم قابل درک است و پس باید واقع بین بود .
پاتاق رد می کنم و تنگه چارزبر که مرصاد نام گرفته است و اخم در هم می کشم به یاد بهترین فرزندان میهن که خونشان به ناروا خاک میهن آلوده ساخت و حرمت ایرانی شکست و چه تلخ است کشته شدن ایرانی بدست ایرانی و این اهریمن میهن که چه با ما نمی کند !؟ در نظر و نگاه من پاسدار و مجاهد هر دو به سان ایرانی بودن محترم بوده و هست و دشمن را آن می دانم که این دو عنصر رو در روی هم قرار داد و درک و فهم بوجود نیاورد که می شود در این میهن وسیع برای همه اندیشه ها جا داشت و تحمل نمود همدیگر را و حقوق را به تساوی پاسداشت و دریغا که نشد و چه ستمی رفت بر ایران ما و فرزندانش و چه با قساوت مثله کردند آرزومندان رهایی مهین را آنانی که به خیالشان پاسدار میهن بودند و چه تلخ است کنار آمدن با این حقایق تلخ !؟
سر پل ذهاب و کرند و اسلام آباد پشت سر می گذارم و به قصر شیرین می رسم شهر دارد نوسازی می شود و این برایم خوشآیند است چه که عاشق آبادانی میهنم هستم حال به دست هر کس باشد برایم فرق نمی کند دیدن بناهای نو و تازه به روحم آرامش می بخشد انگار که ذوق می کنم خانه ام آباد شده است . بعد از شهر است به نزدیکی خروجی شهر از دکه ای نوشابه و کیکی می خرم و کیک کهنه است و دیدن تریلی ها و کامیونهای بزرگ نظرم را جلب می کند !؟ آیا مبادله تجاری با عراق برقرار است !؟
هوا برخلاف کردستان اینجا سرد نیست و آسمان آفتابی است و از برف خبری نیست و اورکت کره ای گرمم می کند سمت گیری و جهت یابی می کنم تا بسوی نقطه مرزی صفر حرکت کنم و مجبورم در موازات جاده و دور از آن و بی راهه راه پیمایم و برای همین هم گاها مجبورم به گذر از نهرهای پر آب و در مسیری مجبور به قطع جاده و قرار گرفتن در سمت بالای جاده هستم و بازگشت گله ای به شامگاه یاورم هست جهت استتار !؟ به سینه بلندیها و تپه ها در حرکتم و دورا دور وانت تویوتایی در جاده می ایستد و از من بسیار دور است و احتمالا متوجه من شده اند ولی بعد از اندک زمانی حرکت می کنند و شاید بخیالشان از نیروهای هستم که پیاده به سوی پایگاهی در حرکتم و بی خیالم می شوند !؟ غروب نزدیک است و من بی صبرانه منتظرم تا که سیاهی فرا رسد و بی خوف به راه خویش ادامه دهم و با محاسبه من باید بعد نیمه شب به عراق برسم !؟ از تپه ها بالا می روم و سو سوی چراغهای پایگاههای مرزی میهن را می بینم که توأما حسی از آرامش دارم و بیم چرا که خود نیز فدایی میهن و مردم کشورم هستم و اینکه ایران حراست شود آسوده خیالم می سازد . حال دیگر شب از راه رسیده است و من بر بلندای تپه ای ایستاده ام که خاک میهنم معطر است و بوی چمنزار و علفهای بهاری روحم تازه می کند و من چه غمگینم در دل کندن از آب و خاکم انگار که تا چندی قبل عراق نیز بخشی از میهنم نبوده است !؟ ولی براستی که چگونه به جغرافیای سیاسی روز مقید شده ایم !؟ و خود به همین حریم بند کرده ایم وابسته و دلداده !؟ صدایی که حکایت از نزدیک شدن دو نفر دارد به خودم می آوردم آری دو سرباز میهن در حال بالا آمدن از تپه هستند تا که احتمالا دیدبانی کنند و کشیک شب بر بالای تپه باشند تا آنها بالا برسند من از سوی دیگر سرازیر شده و در پهنای دشت بین علفهای بلند گم می شوم و دیگر اثری از من نیز نیست و مطمئن آنان نیز چیزی حس نکرده اند !؟ آخ چه مرزبانان هوشیاری داریم و چه حراستی از مرزهای کیان ملیمان به عمل می آید !؟
بلندی بعد بلندی و تپه و طل بعد از هم پشت سر می گذارم و حال آسمان صاف است و آرام !؟ و مهتاب می تابد و دشت روشن می سازد و مرا با سایه ای بلند به سینه تپه ها نشان می کند و من چه نگران این قرص کامل ماه هستم !؟
گامهایم را تند می کنم و مرغزارهای خیس و مرطوب را می پیمایم و سعیم بر این است که از کمر تپه ها حرکت کنم و هر از گاهی پرواز ناگهانی کبکها با آن صدای چلچله پر زدنهایشان هراسانم می کند گذشته از صدای خوفناک در آن شب و دشت تنهایی !؟ چه بسا این پر کشیدنها به آسمان اگر پایگاهی در حوالی باشد را متوجه حضور غریبه ای کند !؟ در سینه تپه ها باران مین های ضد تانک را شسته و پایین آورده است و دیدن آنها هشداری است که دارم به نقطه صفر مرزی نزدیک می شوم و بدتر اینکه منطقه مین گذاری است و با خود می گویم خب اینها ضد تانگ است و ضد نفربر نه ضد نفر و اگر هم یه وقت پام رفت رو این مین ها چه بسا آنقدر فشار نیاید که چاشنی عمل کند !؟ انواع مین ها حواسم را پرت کرده است و از سوی دیگر مهتاب کماکان می تاب و سایه من ممتد است به سینه تپه ها !؟ غرق خیالاتم و پا رو دشت همواری گذارده ام و به راه خویش ادامه می دهم و هر از گاهی به پشت سر خویش می نگرم و نگران مهتاب و در آسمان سراغ ابری می جویم تا که قرص ماه بپوشاند و شب تیره سازد تا من به سلامت سوی دشمن شتابم !!؟ غرق در این خیالات و از هول مهتاب یک لحظه به خود می آیم و وحشت سراپا وجودم را فرا می گیرد و در جا خشکم می زند !؟ نمی توانم قدم از قدم پیش بردارم و در حالی که پای راستم جلوست و پنجه پام روی زمین توان پایین آوردن پاشنه پام رو زمین را ندارم همه بدنم خیس عرق شده و احساس می کنم عرق سردی از مهره های نخاع سر می خورد . آری بی آنکه متوجه باشم در میدان مین گرفتار شده ام و تا جایی که می توانم ببینم مین کاشته شده و آن هم مین های ضد نفر !؟ انگار موزه ای از مین هاست اینجا و کلکسیونی از انواع مین های ضد نفر ، تلویزیونی با شاخکها و سیمهای اتصالی و مین های جهنده و مین های سوسکی که بغل بوته ها انگار به من چشم غره می روند با آن شاخکها و تارهای سیمی که به اینور و آنور کشیده و وصل کرده اند و مین های واکسی و گوجه ای و حال من وحشتم از این هست که از این همه مین های پراکنده و خصوصا گوجه ای که با رنگهای شیری تیره و کرم اطرافم به وفور دیده می شود نکند یکی هم جایی هست که حالا من باید پاشنه ام بر آن گذارم به گونه ای از زیر پنجه پام خیالم راحت هست که اگر رفته بود رو مین من با پایین رفتن پا و یا فرو رفتن سر مین برای عمل چاشنی متوجه می شدم پس حالا باید نگران پاشنه پام باشم !؟ من که در آغاز این سفر خود برای در آغوش گرفتن مرگ آماده کرده بودم و بیمی از آن به دل راه نداشتم حال در وهم قطع عضو عرق سرد بر تنم نشسته بود !؟ لحظه ای تصور اینکه هر آن غرش مهیب انفجار مین خواهم شنید و بعد هم چشم بگشایم و خود روی تخت بیمارستان با نقص عضوی از اعضای بدن ببینم آزار دهنده بود !؟ حال اگر بیایند و بجویندم وگر نه که لاشه ای خواهم بود برای پرندگان و جانورانی در آن دشت ، تصوری که سابق بر آن به خیالش نبودم
با احتیاط تمام خم می شوم و با دستم اطراف پای راستم که جلو بود وارسی می کنم زیر پنجه پا و کف زمینی که باید پاشنه پا روی آن بگذارم اثری از مین نیست . در حالی که پاشنه پا روی زمین می نهم و آسوده خاطر در همان حال خمیده به پشت نظری می اندازم آسمان صاف است و آرام و مهتاب چه زیباست و قرص کامل ماه چقدر درشت و بر بالای تپه نور افشانی می کند و انگار با لبخندی ملیح مرا می پاید !؟ به نقش خندان ماه و لبخند مهربان مهتاب چهره گرفته ام باز می شود و تبسمی بر لبم نقش می بندد و آخ نیمه شعبان است و میلاد منجی عالم در باور ما شیعیان !؟
مهتابی که تا لحظاتی پیش مایه بیم و هراسم بود و نگرانی و خوف ، حال شده بود مایه امید و با نور افشانی خود در آن میدان مین های اهریمنی راهنماییم می کرد و انگار که حالا چهره آن مین های هیولا وار در هم ریخته بود . در حالی که بصورت خمیده با دستی دراز کرده به جلو به گونه ای که پشت دستم اگر به سیمی از مین های سوسکی و یا تلویزیونی که دارای سیمهای بلندی بودند با فاصله کوتاه از زمین تا که پا با برخورد به آنها و کشیده شدن سیم چاشنی عمل کند اگر لمس کردم بتوانم بی خطر آنها را رد کنم که بارها این اتفاق افتاد و نور ماه با لبخند خود مین ها را نشانم می داد و با تابش و نور افشانی خود مین های گوجه ای که از زمین سر بیرون کشیده بودن و یا مین های جهنده کمین کرده بیخ بوته ای را مشخص می نمود و یا بشکه ها و تله های انفجاری همه زیر آن نور عیان بود و سیم های خار دار ، به لطف میلاد مهدی موعود و قرص ماه نیمه شعبان من به سلامت سوی دشمن رفتم !!؟
در حالی از بستر رودخانه ای خشک با کفی شنی و قلوه سنگهای شسته شده به آب رد شدم که بوی آزار دهنده جلگه و لجن متوجه حضورم در خاک عراق نمود . آری حقا که با این بوی آزار دهند و ناخوشایند از دروازه جهنم گذر کردم تا که سالهای کابوسی پیش گیرم که البته حاصل هجرت و سفر مبارک بود و آن هدیه ما به میهن و ملت نهضت نجات ملی ایران اندیشه ای که برای تعالی ایران و ایرانیان است . حال با خیال راحت به جاده در آمدم و اسفالت کف جاده لمس کردم آری متفاوت از اسفالت راههای ماست درست است در عراق هستم !؟ حالا باید در امتداد جاده حرکت کنم و با دیدن علامتی جاده ای و یا تابلویی با نوشتاری عربی خیالی بیش آسوده سازم و همین هم می شود و حالا روی جاده راه خود می کشم و می روم رو بسوی تقدیری که خود رقم زده ام !؟ منتظرم که در طول جاده پایگاهی ببینم و یا گشتی که دستگیرم سازد و بازداشتم کند !؟ در حالی که کلاه اورکت خویش سرم کشیده و می روم صدایی به خود می آوردم برگشته و می بینم سربازی عراقی در کنار بیغوله ای ایستاده و چیزی می پرسد می روم طرفش با عربی نچندان مسلط آن زمان برخلاف حالا که از عربها بهتر حرف می زنم !!؟ شما جدی نگیر !!؟ چیزی بهش می گویم که سریع گلنگدن کلاشینکوف خودش را می کشد و دوستانش از بیغوله بیرون می آیند و باقی ماجرا که دیگر خارج از حوصله این نوشته است . !!؟
رسول عباسی
شنبه بیست و ششم مرداد ماه سال 1387 برابر با چهاردهم شعبان 1429 مطابق با شانزدهم آگوست 2008
نوشته ای به مناسبت نیمه شعبان