


![]()
![]()
|
دوست عزیزی پرسشی داشت در ارتباط با چگونگی مسئله اخراج من از دانشگاه حال با موافقت این دوست نامه ایشان و پاسخم را برای نشر روی سایت قرار می دهم دهم آذرماه سال 1387
آقای عباسی برادر عزیزم با سلام ضمن آرزوی موفقیت برای شما در اهداف نهضت و سر بلندی ایران عزیز می خواستم بگویم من و دوستانم خیلی شما را دوست داریم و آرزو می کنیم که هر چه زودتر ایران از شر آخوندها خلاص شود و ما بتوانیم شما بزرگوار را در میهن زیارت کنیم. آقای عباسی ؛ سوالی داشتم از خدمت شما بزرگوار که مربوط است به اخراجتان از دانشگاه و چرایی آن براینکه خودتان هم در مختصری از زندگی نامه در سایت رسول اشاره به اخراج از دانشگاه کردید ولی دلیل آنرا بیان نفرمودید دوستان از دانشگاه پرسیده بودند مسئولی در دانشگاه مسئله اخراج شما را تکذیب کرده بود با این شائبه که مسئولان و دانشگاه مانع تحصیل علم هیچکس نیستند و چنین تهمتی برای سیاه نمایی رژیم هست که ضد علم می باشد و یا مانع رشد علمی و تحصیلی مخالفان خود هست. لطفا اگر اشکالی ندارد در این باره توضیح بدهید برای رفع کنجکاوی من و دوستانم خیلی سپاسگذار خواهیم شد. با ارادت خالصانه معصومه چراغی
معصومه جان ، دوست عزیز و نازنینم خسته نباشی و ممنون از اظهار لطف و مهرتان مطمئن باشید که من نیز شما و دیگر دوستان را خیلی دوست می دارم و همه شما برایم خیلی عزیز هستید. به امید روزی که در مهین آزاد همه با هم و در کنار هم این میهن را آباد سازیم تا لایق بلندای نام خود گردد. اما پاسخ به پرسش شما دوست عزیز و دیگر دوستان ، چشم نمی دانم با کدام مسئول دانشگاهی موضوع اخراج من طرح شده که ایشان چنین جوابی داده اند ولی به هر روی شاید ایشان راست می گوید دانشگاه مرا اخراج نکرده است!؟ این من بودم که خودم را اخراج کردم !؟ اتفاقا مسئولان دانشگاهی نیز مخالف بودند!؟ به همین دلیل هم چند سال پیش در آن مختصر بیوگرافی فقط اشاره کرده ام که اخراجی از دانشگاه نیز هستم و نگفتم که دانشگاه مرا اخراج کرده و یا رژیم اخراجم کرده است و هیچ جای دیگر هم مدعی نبوده ام که رژیم مانع از تحصیل من شده و یا مسئولان دانشگاهی مشکلی با من داشته اند. نه ، بلکه بخشی از حاکمیت و بخشی از نیروهای امنیتی و قضایی رژیم دچار توهم بوده و هستند. که این هم فقط شامل حال من نیست قربانیان زیادی دارد این نگاه ستم آلود به جامعه و قشر آگاه به هر روی انصاف و اخلاق من اجازه نمی دهد که من حتی با دشمنی هم اگر باشد به ناروا برخورد کنم و به او دروغ ببندم و تهمت زنم ، نه- این در مرام من نبوده و نیست و نخواهد هم بود. اگر توجه کنید جمله اخراجی از دانشگاه نیز هستم نقطه خورده و جمله تمام شده و جمله بعدی اشاره دارد که به دلیل عقاید و افکارم در کشور تحت فشار بودم که به عراق رفته ام و بعد جمله چنین ادامه می یابد که بعد از بازگشت از عراق هم امکان ادامه تحصیل نیافتم!؟ چند سال قبل که آن متن را نوشته ام نگفتم که امکان ادامه تحصیل ندادند و یا مانع شدند!؟ بلکه اشاره کرده ام که ادامه تحصیل برایم ممکن نبود و امکان آن برایم فراهم نبود لذا در پی اخراج خودم از دانشگاه شدم !؟ خب ، اخراج از دانشگاه را هم پیراهن عثمان نکردم !؟ حال بپردازم به شرح و تفصیل موضوع و جریان اخراج که چگونه بود. وقتی من در سال 1371 طی مراجعت از دانشگاه کرمان بازداشت شدم در دوران بازداشت امید به آزادی و عدم محکومیت داشتم چون هیچ ارتباط اورگانیک بین من و مجاهدین نبود لذا از دانشگاه زنجان یک ترم مرخصی توسط خانم عموجانی گرفتم که شاید تا بهمن ماه آغاز ترم جدید با رفع اتهام و آزادی به دانشگاه باز گردم به هر روی تقدیر چنان رقم نخورد و من ناگزیر به عراق رفتم که شرح آن خارج از حوصله این بحث است و بعد از چند سال زندان در عراق صدامی اوایل سال 1377 به ایران بازگشتم و از آنجایی که سابقا کفالت خدمت سربازی مرا با مانع تراشیهای بسیار نداده بودند با آنکه پدرم در خرداد سال 1368 مرحوم شده بود و من سرپرست خانواده بودم از سال 68 تا اواخر سال 1370 طی دوندگی بسیار حال چرا کفالت مرا نیروی انتظامی وقت صادر نمی کرد و چه دستهایی در کار بود باید خودشان توضیح دهند!؟ این در حالی است که من همه بهانه های آنها را رفع کرده بودم من جمله دوران غیبت را که در زندان به اتهام طرفداری از مجاهدین طی سال 1366 و 1367 سپری کرده بودم را و نهایت اینکه در برابر دستور صریح ذلفقاری مسئول وقت نظام وظیفه باز سرپیچی به عمل آمد این بار به بهانه اینکه من در حال تحصیل در دانشگاه هستم و طبق قانون مشمول نمی تواند از دو معافیت خدمت نظام وظیفه استفاده کند!؟ این در حالی بود که درخواست کفالت و معافیت من به سال 1368 بر می گشت و ورودی من به دانشگاه سال 1370 بود!؟ به هر روی با این حربه صدور کفالت و معافیت خدمت نظام وظیفه من موکول به پایان تحصیل دانشگاه شد تا در صورتی که بعد از پایان تحصیل مشروط بر اینکه هنوز من شرایط کفالت و معافیت را از نظر سرپرستی برخوردار باشم به من معافیت و کفالت صادر شود و از آنجایی که برادر کوچک من در آن مقطع خردسال بود لذا حتی اگر بیش از 15 سال هم تحصیل من طول می کشید !!؟ من شرایط دریافت کفالت و معافیت را از دست نمی دادم . به هر حال نمی دانم این خباثت در نظام وظیفه نیروی انتظامی از کجا ناشی می شد که چنین برخورد ستمکارانه ای را با من داشتند و طی بیش از دو سال قبل از تحصیل دانشگاه که من درخواست کفالت کرده بودم مانع صدور آن شدند!؟ شاید با این احتمال که من پاسپورت و گذرنامه بگیرم و از کشور خارج بشوم و یا به چه دلیلی دیگر نمی دانم چرا که بعدها هم با همه فشاری که بود یعنی بعد از بازگشت از عراق باز این کارشکنی ها ادامه یافت تا مانع بسیاری از فعالیتهای من باشند که داشتن کفالت خدمت نظام وظیفه آن کارها را تسهیل می کرد من جمله فعالیتهای اقتصادی و این در حالی بود که من به جهت حقوقی محرومیت اجتماعی نداشتم و از آنجایی که هیچ یک از محکومیتهای قضایی من بیش از دو سال متحمل کیفر نشده بود لذا به جهت قانونی نمی توانستند مرا مشمول محرومیت از حقوق و خدمات اجتماعی بکنند و به جهت قضایی هم من محکومیت از حقوق اجتماعی نداشته و ندارم لذا قدرت در سایه نیروهای امنیتی قانون را دور می زد. در سال 1377 بعد از بازگشت از عراق من برای دریافت کفالت و معافیت از خدمت نظام وظیفه باز مراجعه به حوزه نظام وظیفه کردم !؟ باز همان آدمهای کهنه !!؟ در برابر بهانه های آنها مجبور شدم از فرمانداری حتی نامه تاییدیه زندانی بودنم به مدت بیش از 5 سال در زندان ابوغریب عراق را برایشان ببرم !؟ و در برابر فشار برخی از حامیان منصف در دستگاههای رژیم نهایتا باز این نیرو متوسل به بهانه شد که رسول در حال تحصیل در دانشگاه است و نمی تواند برخوردار از معافیت نظام وظیفه شود!؟ بهانه آوردند که دانشگاه اعلام نه انصراف از تحصیل و نه اخراج و نه پایان تحصل به حوزه نظام وظیفه نکرده است لذا از نظر قانونی رسول هنوز برخوردار از معافیت تحصیلی هست !؟ پس نمی تواند از معافیت کفالت صغار مرحوم پدرش استفاده کند !؟ خب ، بهانه درستی هم بود !؟ ولی حالا چرا سابقا مطالبه توجیه آن چند سال غیبت را داشتند که من مجبور شدم از فرمانداری نامه ببرم که در عراق بودم لابد برای تفریح بوده نه اذیت و آزار!!؟ به هر جهت حالا من باید به دانشگاه مراجعه می کردم برای بردن نامه ای برای حوزه نظام وظیفه نیروی انتظامی که من در حال تحصیل نیستم تا بدینوسیله بهانه آن نیرو از معافیت تحصیلی رفع و به من کفالت صادر شود. لذا با مراجعه به دانشگاه و آقای کاوندی نامی مسئول امور دانشجویی بود اگر خاطرم درست مانده باشد دیدم دانشگاه طی این مدت غیبت من از دانشگاه کرسی تحصیلی مرا محفوظ داشته است و اصرار به بازگشت من به دانشگاه برای ادامه تحصیل دارد !؟
معصومه جان در سال 1377 در شرایطی که من از عراق برگشته بودم نه شرایط درست حسابی مالی داشتم و نه دیگر آن انگیزه سابق برای تحصیل در دانشگاههای کشور برایم مانده بود نه اینکه از تحصیل علم خسته بودم، نه هرگز بلکه دیگر اشتیاقی نبود و شاید بهتر بگویم آن دانشگاه دیگر برایم جذابیت سابق را نداشت و شاید هم برایم اغنا کننده به حد کافی نبود و نیازی هم در خودم برای ادامه تحصیل نمی دیدم در حالی که به جهت تئوری خودم هم مدعی بودم !؟ فرصت چند سال زندان عراق فرصت کمی برای مطالعه و اندیشیدن شبانه روزی نبود !؟ به هر روی برای گرفتن نامه ای از دانشگاه جهت رفع بهانه نیروی انتظامی ، دانشگاه یا باید نامه انصراف از تحصیل به من می داد که در این صورت من باید مبلغی در حدود دویست و هشتاد و خورده ای هزار تومان که کلی هم تخفیف به آن خورده بود !؟ جهت اشغال بیش از 5 سال کرسی دانشجویی به دانشگاه می پرداختم و راه دیگر هم این بود که دانشگاه مرا اخراج کند که در اینصورت من این پول را به دانشگاه نمی پرداختم !؟ با توجه به شرایط روز که من این پول رو برای پرداخت به دانشگاه نداشتم از آنها درخواست اخراج خودم رو کردم !؟ که با مخالفت دانشگاه مواجه شدم ولی با اصراری که کردم و مراجعه به حراست دانشگاه که حالا بهروز رییس آن بود از همکلاسیهای سابق خودم موفق شدم زمینه موافقت را فراهم سازم و از آنجایی که رییس دانشگاه هم از اساتید سابقم بود برای امضای نامه هم مراجعه نکردم تا اینکه در محذوریت قرار گیرم با آنکه مخالف همدیگر بودیم ولی بحث علم خارج از مواضع و دیدگاههای سیاسی هست جایگاه علم محترم و محفوظ و درست شاید به همین دلیل درک متقابل هم بود که دانشگاه طی این همه سال غیبت مرا اخراج نکرده بود. من از اساتید خود بسیار راضی هستم و بسیارشان را نیز دوست می دارم بلاخره برخلاف رای دانشگاه من به اصرار خودم برگه اخراج را گرفتم تا شاید با دادن آن به حوزه نظام وظیفه دیگر بهانه ای برای صدور کفالت نداشته باشند که باز با امروز فردا کردن آنها ، این بار بواقع مرا خسته کردند که دیگر پیگیری نکنم و من هم از خیر آن گذشتم !؟ تا جایی که ممکن بود من قانونمداری و تحمل شکیبایی خود را نشان داده بودم و هنوز هم اصرار به حرکتهای اصولی دارم بصورت مسالمت آمیز و ما راهی جز پیگیری مطالبات خود از طریق رفتارهای مدنی نداریم که البته باید توأم با فشار باشد و اعتراض تا نتیجه دهد. امیدوارم پاسخم مکفی بوده باشد و رافع ابهام به همه دوستان و عزیزانم سلام و درود مرا برسان و در صورت تمایل برایم بنویس تا نامه تو و پاسخ خویش را روی سایت خودم بگذارم که اگر چنین پرسشی برای دیگر عزیزان هم بوجود آمده باشد آنها نیز پاسخم را داشته باشند . شاد و همیشه پیروز باشی و روزگار به کام تو و همه هموطنانم شیرین باد.
رسول
بیست و هشتم آبان ماه سال 1387
|
![]()

![]()