


![]()
![]()
|
مختصری از زندگینامه رسول عباسی( زنجانی )؟
نام و شهرتم رسول عباسي هست و فرزند مرحوم محرمعلي . متولد اسفند سال یکهزار و سیصد و چهل و هفت ( مرحوم پدرم سنم به شناسنامه بزرگ گرفت که زود به مدرسه و سربازی بروم !؟ مدرسه که دایم اخراج می شدم و سربازی هم که نبردند !؟ ) ، و بر اساس آنچه از شناسنامه بر می آید سال یکهزار و سیصد و پنجاه و دو صادره از حوزه يک زنجان میباشم. در يک خانواده محروم و زحمت کش در منطقه جنوب شهر زنجان به دنيا آمده ام که مایه فخرم می باشد . فرزند اول خانواده وهمچنین داراي دو برادر و دو خواهر هستم . دوران ابتدايي را در دبستان خاقاني و راهنمايي را در شهيد شيرودي و دبيرستان را در طالقاني ، قدس زنجان ، مفتح کرمان ، هنرستان فني چمران گذراندم و دانشگاه را نيز در رشته علوم سياسي دانشگاه آزاد زنجان . در اکثر مقاطع تحصيلي احتمالا بدليل شلوغي و شيطنت !؟ اخراج می شدم . حتي اخراجي از دانشگاه نيز هستم . بعلت داشتن عقاید و فشار های رژیم مجبور به ترک وطن و هجرت به دیارعراق شدم و بعد از بازگشت ، امکان ادامه تحصيل نيافتم . در عراق نيز به جاي تحصيل در دانشگاه بغداد که پيشنهاد مي شد زندان ابوغريب را اختيار کردم که از قرار دانشگاهي سازنده تر بود . در هجرت و تبعيد ناخواسته ي اخير نيز در کنار مبارزه با رژيم آخوندي در عرصه زندگي نيز مبارزه کردم . در سال یکهزار و سیصد و شصت و نه با همسرم زهرا عموجاني ازدواج کرده ام و او را علاوه بر شريک زندگي ، شريک مصيبتهاي خويش نيز ساخته ام . از سال یکهزار و سیصد و شصت و چهار بصورت فعال و حرفه اي مبارزه ای سياسي را آغاز نموده و چندين بار به زندان افتاده ام که اولين آن در سال یکهزار و سیصد و شصت وشش بود و آخرين آن در سال یکهزار و سیصد و هشتاد که بعد از سه روز آزادي از زندان و قبل از رفتن به زندان ديگر که محکوميت آن نقد بود از کشورم خارج شدم تا بتوان در تبعيد مبارزه اي موثر تر از زندان با رژيم آخوندي داشته باشم . دفعات زندان را بايد از رژيم پرسيد که آمار آن با اوست . در مجموع نزديک به دو سال زندان انفرادي رژيم آخوندي را تحمل کرده ام که طولاني ترين آن سیزده ماه در دوران خميني بوده است . جان از قتل عام تابستان خونين سال یکهزار و سیصد و شصت وهفت بدر بردم. درکشورعراق نيز نزديک به یک سال زندان انفرادي داشته ام و پنج سال هم زندان ابوغريب را تحمل کرده ام . از جمله بنيان گذاران هسته مقاومت و خود جوش سعيد محسن بودم براي مبارزه عليه ادامه جنگ و برقراري صلح و آزادي در کشور که در پي تسليح هسته مقاومت همراه با چند تن از دوستان دستگير شدم . در سال یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج نيز از موسسين و بنيانگذاران نهضت نجات ملي ايران بودم در زندان ابوغريب بغداد . از آنجايي که فراز و نشيب زندگانيم بسيار بوده بطوري که خلاصه آن نيز کتابي است قطور به همين اندک پسنده مي کنم .شادي و پيروزي ايرانيان آرزوي من است . هجدهم فروردين ماه سال یکهزار و سیصد وهشتاد و چهار خورشيدي. رسول عباسی طی این چند سال تحولاتی صورت گرفته در بخشی از زندگی که از آن جمله است اقامت به کانادا و جدایی از خانم عموجانی که بعدا اگر نیازی بود در این خصوص مختصر خواهم نوشت . مردادماه سال 1387
بیش از دو سال است که این صفحه رو به روز نکرده ام !؟ حرف برای گفتن و نوشتن بسیار است ولی بخیالم همان بهتر که کوتاه بنویسم تا که شاید مجالی دیگر فراهم آید برای حرفهای ناگفته درباره خودم. امیدوارم امسال پایان نامه تحصیلی ام را در دانشگاه کبک دفاع کنم. سال گذشته ( سال 88 ) با همسرم پانته آ ازدواج کردم امیدوارم بتوانم ایشان را خوشبخت کنم. همسرم امسال در مقطع دکترا مشغول تحصیل می شود که برایش موفقیت آرزو می کنم. روند تحولات در منطقه خاورمیانه شتاب فزآینده ای بخود گرفته و سرعت رویدادهای سیاسی و تغییرهای بعمل آمده بسیار زیاد است امیدوارم امسال نسیم تغییر و تحول به میهن ما ایران نیز برسد و مردم و کشور ما نیز به حق و حقوق خود برسند و آزادی را در آغوش گیرند تا من نیز بعد ده سال دوری از وطن به خانه باز گردم. از سال گذشته ( سال 89 ) با سازمان بین المللی حمایت از قربانیان خشونتهای سیاسی مشغول فعالیت حقوق بشری شده ام که امیدوارم امسال بتوانیم فعالیتهای حقوق بشری خودمان را هر چه بیشتر گسترش دهیم. با آرزوی سالی شاد و پر خیر و برکت به همه هموطنانم و آرزوی آزادی برای میهنمان ایران. یکم فروردین سال 1390
|
![]()

![]()